دستان شهریور را فشردم

دستان شهریور را فشردم
هنوز هم گرم بود
گرمایی از درون که هر چه دورتر می شد
کمی سرد می شد
کمی زرد می شد
این روزها که نیستی
زمان ایستاده
اما پاییز آمده!!
دیدگاه ها (۱)

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شدکاسه ی صبرم از این دیر آمدن ...

کم کم جای نوبرانه های تابستان را عاشقانه های پاییز میگیردوجا...

می خواهم "عشــــق" بماندولبخندی که هدیه لبهایِ تـــــوست ......

دنیا قانون عجیبی داردهفت میلیارد آدم و فقطبا یکی از آنها احس...

یادی از گذشته ها🥲‌*این روزها چقدر دور از همیم)تنها چیزی که ب...

...در هر رابطه‌ای، فصلی پیش می‌آید که در آن یکی از طرفین کمی...

پارت ۴: ببخشید من چه کسی هستم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط