از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی؟

از کودک فال فروش پرسیدم چه میکنی؟
گفت از حماقت انسانها تکه نانی در می آورم !
اینها از منی که در امروز خود مانده ام، فردایشان
را میخواهند.
دیدگاه ها (۱۷)

رهایم نکن خدابدون تو دنیا عجیب جای ترسناکی‌ست،چقدر می‌ترسم ب...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

جنگل نفرین شده پارت ۲۷ ( فیلم هندی)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❹آدم باید پل‌ها را خراب کند، تا راه برگشتن نداشته...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

داستان لباس جدید پادشاهاثر هانس کریستین آندرسن#تا_آخر_بخونید...

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط