باران

باران
میراث خانوادگی ما بود!
کوچک که بودم
از سقف خانه ی ما میچکید؛
بزرگ که شدم
از چشمانم!

#حسین_پناهی
دیدگاه ها (۱)

غمگین مشو عزیزِ دلممثل هوا کنار توامنه جایِ کسی را تنگ می‌کن...

این روزها دیده ای ؟!آدم ها از پایان جهان می ترسند؛عشق منمی د...

تا در آیینه پدیدار آییعمری دراز در آن نگریستممن برکه‌ها و در...

باد می گذرد چلچله می چرخد و نگاه من گم می شوداز تو تا اوج تو...

باران که شدی مپرس این خانه کیستسقف حرم و مسجد و می خانه یکیس...

یاغیش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط