زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
پارت ۲۵
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*هنوز دفترچهش توی دستش بود.* 🗿📝
زنیتسو:*تو ذهنش: من به حقیقت میرسم! حتی اگه هزار صفحه هم طول بکشه!🗿✨*
تانجیرو:*آه آرومی کشید.* فکر کنم دفترچهت داره از کتاب درسیها هم قطورتر میشه.🙂
اینوسکه:*درحال خوردن.* میشه خوردش؟🗿🍚
همه: ...🗿
{همون موقع...}
شینوبو:*خیلی آروم دستش رو روی شونهی گیو گذاشت.* گیو-سان، ممنون که همیشه اینقدر مراقبمی.🙂🦋
گیو:*برای چند لحظه ساکت موند، بعد خیلی آروم گفت.* ...طبیعیه.
شینوبو:*با لبخند خندید.* برای تو شاید.
زنیتسو:*با سرعت دفترچهشو باز کرد.*
زنیتسو:«مورد شماره ۴۹: شینوبو-سان شخصاً از گیو-سان تشکر کرد!» 🗿📝
تانجیرو:*با خنده.* شماره ۴۸ چی بود؟😀
زنیتسو:*با افتخار.* شماره ۴۸ مربوط به تنظیم زاویهی بالشت شینوبو-سان بود!🗿✨
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
{چند دقیقه بعد...}
آئویی:*یه بشقاب میوه روی میز گذاشت.* 🍎
اینوسکه:*چشمهاش برق زد.* غذا مرحله دوم!😃🍚
آئویی:*با اخم گفت.* این میوهست!
اینوسکه:*با اعتمادبهنفس.* میوه هم غذاست.🗿✨
{همون لحظه...}
شینوبو:*خواست بشقاب میوه رو برداره.*
گیو:*خیلی آروم گفت.* ...اون یکی شیرینتره.
شینوبو:*متعجب نگاهش کرد.* از کجا فهمیدی؟
گیو:*آروم جواب داد.* ...امتحانش کردم.
شینوبو:*برای چند لحظه فقط بهش خیره شد و لبخند زد.* 🙂
زنیتسو:*رسماً روی زانوهاش افتاد.* نههههههههه! حتی میوههای شیرینترم براش جدا میکنه؟!🗿💥
تانجیرو:*با خنده گفت.* زنیتسو، فکر کنم پروندهت تا جلد پنجاه ادامه پیدا کنه.
زنیتسو:*محکم دفترچهشو بغل کرد.* تا جلد صد هم بره، من کوتاه نمیام!🗿📚✨
همه:*دوباره زدن زیر خنده.* 😂
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🎀 این بار گیو-سان حتی میوهی شیرینتر رو هم برای شینوبو-سان کنار گذاشتتتتت🥹💜🍎 زنیتسو هم رسماً پروندهش به جلدهای جدید رسیددددد🤣📚🗿 از اون طرف اینوسکه معتقده هر چیزی که بشه خورد، برنج حساب میشهههههه😂🍚 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۲۵
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*هنوز دفترچهش توی دستش بود.* 🗿📝
زنیتسو:*تو ذهنش: من به حقیقت میرسم! حتی اگه هزار صفحه هم طول بکشه!🗿✨*
تانجیرو:*آه آرومی کشید.* فکر کنم دفترچهت داره از کتاب درسیها هم قطورتر میشه.🙂
اینوسکه:*درحال خوردن.* میشه خوردش؟🗿🍚
همه: ...🗿
{همون موقع...}
شینوبو:*خیلی آروم دستش رو روی شونهی گیو گذاشت.* گیو-سان، ممنون که همیشه اینقدر مراقبمی.🙂🦋
گیو:*برای چند لحظه ساکت موند، بعد خیلی آروم گفت.* ...طبیعیه.
شینوبو:*با لبخند خندید.* برای تو شاید.
زنیتسو:*با سرعت دفترچهشو باز کرد.*
زنیتسو:«مورد شماره ۴۹: شینوبو-سان شخصاً از گیو-سان تشکر کرد!» 🗿📝
تانجیرو:*با خنده.* شماره ۴۸ چی بود؟😀
زنیتسو:*با افتخار.* شماره ۴۸ مربوط به تنظیم زاویهی بالشت شینوبو-سان بود!🗿✨
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
{چند دقیقه بعد...}
آئویی:*یه بشقاب میوه روی میز گذاشت.* 🍎
اینوسکه:*چشمهاش برق زد.* غذا مرحله دوم!😃🍚
آئویی:*با اخم گفت.* این میوهست!
اینوسکه:*با اعتمادبهنفس.* میوه هم غذاست.🗿✨
{همون لحظه...}
شینوبو:*خواست بشقاب میوه رو برداره.*
گیو:*خیلی آروم گفت.* ...اون یکی شیرینتره.
شینوبو:*متعجب نگاهش کرد.* از کجا فهمیدی؟
گیو:*آروم جواب داد.* ...امتحانش کردم.
شینوبو:*برای چند لحظه فقط بهش خیره شد و لبخند زد.* 🙂
زنیتسو:*رسماً روی زانوهاش افتاد.* نههههههههه! حتی میوههای شیرینترم براش جدا میکنه؟!🗿💥
تانجیرو:*با خنده گفت.* زنیتسو، فکر کنم پروندهت تا جلد پنجاه ادامه پیدا کنه.
زنیتسو:*محکم دفترچهشو بغل کرد.* تا جلد صد هم بره، من کوتاه نمیام!🗿📚✨
همه:*دوباره زدن زیر خنده.* 😂
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🎀 این بار گیو-سان حتی میوهی شیرینتر رو هم برای شینوبو-سان کنار گذاشتتتتت🥹💜🍎 زنیتسو هم رسماً پروندهش به جلدهای جدید رسیددددد🤣📚🗿 از اون طرف اینوسکه معتقده هر چیزی که بشه خورد، برنج حساب میشهههههه😂🍚 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۴۹۶
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط