چشم‌های تو

چشم‌های تو
قصه‌های ناگفته‌ی شب من است
که خواب را از چشمانم می رباید

تو آمدی
و طوفانی به دریای دلم انداختی

سکوتِ دل من،
پر از نغمه‌های تو شده است...
تو همان نسیمی،
که بر جانم بوسه می‌زند.
🫀
دیدگاه ها (۰)

معرفت به ذاتِ آدماست.نه پیشینه، نه جایگاه و نه نسبت!معرفت،یه...

نه اسپرسو،نه قهوه‌ی تلخ،نه آن تلخی شیکِ فنجان‌های کافه‌نشینی...

دلتنگِ لحظه‌هایی هستم که بی‌قیدِ فردا، نفس می‌کشند... حالِ خ...

خورشید به سلام تو آمده‌است سلام...سلام بر تو که چشم تو گاهو...

32

بیاد مادربزرگ های آسمانی

لبانت دور و در خواب استو چشمانت مداوم با نگاهم شعر میبافدگره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط