کاترینا تو می دونی پدر بزرگ چیکارم داره

𝐦𝐢𝐧𝐞
#𝐦𝐢𝐧𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁰


کاترینا : تو می دونی پدر بزرگ چیکارم داره ؟

یکم خودشو جمع و جور کرد

جنا : نه !
چرا باید بدونم ..... پدر بزرگ به ما هیچی نگفته

طرز حرف زدنش مثل مامانم ضایع به نظر نمی رسید
بلکه درست میگه
جنا از اون خواهرا نیست که بخواد چیزیو ازت مخفی کنه
پس بهتره شک‌مو ازش کم کنم

کاترینا : خوبه خوبه !

یه خمیازه کشیدم

کاترینا : وای خیلی خوابم میاد

جنا : برو رو تخت من بخواب

کاترینا : مگه اتاق ندارم ؟

جنا : نه متاسفانه.... اتاقت الان یه انبار برای وسایل های اضافیه

جنا از جاش بلند شد و به طرف میز تحریرش رفت

جنا : یکم استراحت کن منم یکم کار دارم وقتی کارم تموم شد از اتاق میرم بیرون تا مزاحم خوابت نشم

کاترینا : باشه پس

خودمو انداختم رو تخت و ۴ ثانیه نشده به دنیای خواب سلام کردم ......


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

با حس خارش روی بینیم اخمام رفت تو هم
با دستم یکم بینیم رو خاروندم

دوباره .....
ایششششش
دیگه اعصابم خورد شد ....
چشمامو باز کردم و با کسی که مواجه شدم خواستم یه مشت بزنم به صورتش ....


ادامه دارد...

#مال_من
دیدگاه ها (۱)

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²¹کاترینا : نمی بینی خوابیدم ؟ ( عصبی ، خواب‌آ...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²²جنا : گفت تو اتاق کارش کار داره الان میادپدر...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ¹⁹( ویو کاترینا )به طرف طبقه بالا رفتم وایسا ا...

سلام بر همه 🫡🫡🫡🫡🫡من دوباره برگشتم ( البته فقط دو روز نبودم 😅...

𝐦𝐢𝐧𝐞#𝐦𝐢𝐧𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁴کاترینا : چی ؟ ( تعجب )دستشو از رو دهنش بردا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط