پارت ۳

پارت ۳


آبنبات با طمع لبات

که ا/ت تا منو دید بلند شد و با سرعت دوید سمتم و خودشو تو بغلم جا کرد و گریه میکرد موهاش و نوازش کردم و سرمو بردم تو گودی گردنش و عمیق بوش رو وارد ریه هام کردم

کو‌ک: هیششش تموم شد پرنسس من اینجام گریه نکن چرا گریه میکنی؟ کاریت کرد؟

ا/ت: وقتی نبودی هققق بعد اون حرفو زدی هققق من روی پاهای هققق اون بودم بعد حرفات و شنید هقققق بعدش که قط کردم هقققق شروع کرد بلند خندیدن که تو ترسیدی و تا چند دقیقه دیگه اینجایی هققققق بعد منم از خندش هققق ترسیدم هققق

کوک: آخ من قربون پرنسس برم
دیدگاه ها (۴)

پارت ۴آبنبات با طمع لباتنگاهی به اون مرده کردم خیلی آشنا بود...

پارت ۵ آبنبات با طمع لبات زنگ زدم به تهیونگ تا بیاد بعد ا...

پارت۲آبنبات با طمع لباتویو کوکرفتم شرکت و کارام و کردم گوشیم...

ای جانن تهیونگییی

پارت: ۴ / دختر کوچولوی جونگکوک ꧁꧁꧁꧁꧂꧂꧂꧂꧂꧂ ویو هنوز کوک مرا ...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

وقتی ازت متنفر بود..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط