میگفت ازش پرسیدم

میگفت ازش پرسیدم
از کجا میدونی دوستت داره
بهم گفت یه شب بیدار شدم رفتم دستشویی
اومدم دیدم تو خواب و بیدار داره با دستش دنبالم میگرده
بیدار نبود خواب بود وایسادم کنار تخت
دستش می‌گشت رو تشک، بالشت رو هل دادم طرفش
بغلش کرد...
فهمید انگار من نیستم انداخت اونور دلم قنج رفت
دراز کشیدم لبه تخت
پیدام کرد
منو کشید تو بغلش..
دیدگاه ها (۳)

😂😂😂

😁😁😁

مامانم سال‌هاست وقتی که سیب پوست می‌کنه و به بابام تعارف می‌...

ریکشن بلولاک 💙✨(درخواستی 🫪)پارت ۱⁦(⁠´⁠∩⁠。⁠•⁠ ⁠ᵕ⁠ ⁠•⁠。⁠∩⁠`⁠)⁩...

وقتی دلدرد داشتی...(پایانی)جیمین ذره‌ای دستش رو روی دلت فشار...

part 5جونگکوک همون طور که آلینا تو بغلش خواب بود از اتاق خار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط