.

.
ماشقایقهای باران خورده ایم

سیلی ناحق فراوان خورده ایم

ساقه ی احساسمان خشکیده است

زخمهاازتیغ وطوفان خورده ایم

تاچه بوده تاالان تقصیرمان

تاچه باشدبعد ازاین تقدیرمان
دیدگاه ها (۳)

مــن به تومحرم بغلم کن، سردم شده بدجور عزیزم بغلم کن یخ کردم...

......نبضِ مرا بگیرو ببر نامِ خویش راتا خون بَدل به باده شود...

قد کشیدی تا جوانی پابه پایم حیف شددست دوران کرد،ازدستت جدایم...

مؤذنا به امید که می زنی فریاد؟تو هم بخواب که ما خویش را به خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط