قلدر عاشق
☆قلدر عاشق ☆
part:4
ویو ات:
رفتیم نشستیم که یهو گوشیم زنگ خورد
داداشم بود :
علامت داداشش:؟
؟ ات کجایی؟؟(با گریه)
_با دوستم بیرونم چیزی شده؟
؟ بدو بیا به بیمارستان .......(خودتون یچی فکر کنین)
_چیزی شده؟الووووو ؟هان؟
(راستی داداش ات هانه)
ویو ات :
واییی قلبم داشت میومد تو دهنم
_فلیکس من باید برم ببخشید مرسی بابت بستنی
÷چیزی شده ات؟
_بعدا بهت میگم ببخشید باید برم فعلا
ویو ات :
سریع یه تاکسی گرفتم رفتم بیمارستان
بیمارستان:
هان رو دیدم داشت گریه میکرد
_هان هان چی شده تورو خدا بگو قلبم اومد تو دهنم
؟ات ات مامان مامان(با گریه شدید)
_مامان چی بگو (با نگرانی)
؟مامان تصادف کرد رفت اتاق عمل(هنوزم گریه)
_چ چی ؟(متعجب)
؟ات اگه بره چییییییی(خیلی خیلی گریه)
_هان آروم باش داداشی مامان چیزیش نمیشه(گریه)
دکتر اومد بیرون از اتاق:علامت دکتر:●
●متاسفم ما هر کاری تونستیم کردیم😔
_چ چی آقای دکتر یعنی چی که هر کاری تونستین کردین شما وضیفتونه بیمار هارو درمان کنین مامانم حالش خوبه شما دارین دروغ میگینن(داد)
●خانم لطفا آروم باشین چیزیه که شده لطفا آروم باشین
_چجوری آروم باشم چجورییییی ها جواب بده مرتیکه ی هوفففف(گریه)
ویو ات :
حالا چجوری به هان بگم؟خدایا من چقد بدبختم اون از بابام که رفت یه زن دیگه گرفت اینم از مامانم خدایا من دیگه نمیکشممممم😭
؟ات چی شد ها مامان خوبه دیگه نع؟(زار)
_هانی داداشی آروم باش خب آروم باش(گریه)
؟ات من الان فقط تورو دارم توهم که ازدواج میکنی میری منو تنها میزاری😭😮💨
_نع داداشی من هیچ وقت ترکت نمیکنم🥲🫂
خونه:
تا رسیدیم خونه هان رفت تو اتاق مامان گریه کرد منم رفتم پیشش تا آرومش کنم
تق تق
؟بیا تو(بغض)
رفتم نشستم رو مبل اتاق مامان هان هم سرش رو گذاشت رو پام
۶ دقیقه بعد:آی ام باسن گشاد😔🗿
دیدم نفسای هان مرتب و پشت سر هم شد فهمیدم خوابیده منم سرم رو به دیوار تکیه دادم خوابیدم(الان ساعت هفته)
ساعت ۹:
ویو ات:
از خواب پاشدم دیدم هوا تاریکه ساعتو نگاه کردم دیدم ۹ هان هم نیست رفتم پایین دیدم داره نودل میخوره(داداشمون چقد زود یادش رفت مامانش مرده😂)
با دیدنش لبخند درد ناکی زدم اونم گناه داشت خیلی سختی کشیده بود
منم رفتم نشستم پیشش که گوشیم زنگ خورد دیدم فلیکسه:
÷سلام ات خوبی چی شد حالت خوبه چرا رفتی بیمارستان؟(نگران)
_مامانم بخاطر مامانم رفتم بیمارستان(بغض)
÷ات خوبی چرا بغض کردی مامانت خوبه؟
_مامانم تصادف کرد(گریه)
÷مرد؟چیز یعنی الان خوبه؟
_نع لیکسی مامانم رفت(هنوز گریه)
÷هیییی متاسفم تسلیت میگم ات
_کاری نداری؟
÷نع مواظب خودت باش
_باشه توهم همین طور خدافظ
÷خدافظ
فردا:
از خواب پاشدم دیدم هان خوابه رفتم دستشویی کارام رو کردم صبحونه خوردم رفتم مدرسه
مدرسه:
ویو جنی:
خیلی نگران ات بودم دیروز بهش چند بار زنگ زدم جوابمو نداد به مامانش هم جواب نداد خیلی نگرانش بودم
ویو ات:
رسیدم مدرسه جنی رو دیدم سریع اومد طرفم
!ات خوبی چرا از دیروز تاحالا جوابمو نمیدی؟
_جنی الان حالم خوب نیست بعدا میگم
/هی ات خوبی ؟
_خوبم هیون خوبم میشه بریم تو کلاس؟
/! آرع بریم
ویو ات:رفتیم تو کلاس که یهو .......
.
.
.بیا پایین
.
.
.
.
.
.پایین تر
.
.
.
.
.
.
.
پایین
.
.
.
.
.تر تر
.
.
.
.
.
.
.
.مرسی فیکم رو خوندی 🙂🫂🎀
پارت بعد جونگین میاد خودمم هیجان دارم ببینم چی میشه راستش 😂🗿
part:4
ویو ات:
رفتیم نشستیم که یهو گوشیم زنگ خورد
داداشم بود :
علامت داداشش:؟
؟ ات کجایی؟؟(با گریه)
_با دوستم بیرونم چیزی شده؟
؟ بدو بیا به بیمارستان .......(خودتون یچی فکر کنین)
_چیزی شده؟الووووو ؟هان؟
(راستی داداش ات هانه)
ویو ات :
واییی قلبم داشت میومد تو دهنم
_فلیکس من باید برم ببخشید مرسی بابت بستنی
÷چیزی شده ات؟
_بعدا بهت میگم ببخشید باید برم فعلا
ویو ات :
سریع یه تاکسی گرفتم رفتم بیمارستان
بیمارستان:
هان رو دیدم داشت گریه میکرد
_هان هان چی شده تورو خدا بگو قلبم اومد تو دهنم
؟ات ات مامان مامان(با گریه شدید)
_مامان چی بگو (با نگرانی)
؟مامان تصادف کرد رفت اتاق عمل(هنوزم گریه)
_چ چی ؟(متعجب)
؟ات اگه بره چییییییی(خیلی خیلی گریه)
_هان آروم باش داداشی مامان چیزیش نمیشه(گریه)
دکتر اومد بیرون از اتاق:علامت دکتر:●
●متاسفم ما هر کاری تونستیم کردیم😔
_چ چی آقای دکتر یعنی چی که هر کاری تونستین کردین شما وضیفتونه بیمار هارو درمان کنین مامانم حالش خوبه شما دارین دروغ میگینن(داد)
●خانم لطفا آروم باشین چیزیه که شده لطفا آروم باشین
_چجوری آروم باشم چجورییییی ها جواب بده مرتیکه ی هوفففف(گریه)
ویو ات :
حالا چجوری به هان بگم؟خدایا من چقد بدبختم اون از بابام که رفت یه زن دیگه گرفت اینم از مامانم خدایا من دیگه نمیکشممممم😭
؟ات چی شد ها مامان خوبه دیگه نع؟(زار)
_هانی داداشی آروم باش خب آروم باش(گریه)
؟ات من الان فقط تورو دارم توهم که ازدواج میکنی میری منو تنها میزاری😭😮💨
_نع داداشی من هیچ وقت ترکت نمیکنم🥲🫂
خونه:
تا رسیدیم خونه هان رفت تو اتاق مامان گریه کرد منم رفتم پیشش تا آرومش کنم
تق تق
؟بیا تو(بغض)
رفتم نشستم رو مبل اتاق مامان هان هم سرش رو گذاشت رو پام
۶ دقیقه بعد:آی ام باسن گشاد😔🗿
دیدم نفسای هان مرتب و پشت سر هم شد فهمیدم خوابیده منم سرم رو به دیوار تکیه دادم خوابیدم(الان ساعت هفته)
ساعت ۹:
ویو ات:
از خواب پاشدم دیدم هوا تاریکه ساعتو نگاه کردم دیدم ۹ هان هم نیست رفتم پایین دیدم داره نودل میخوره(داداشمون چقد زود یادش رفت مامانش مرده😂)
با دیدنش لبخند درد ناکی زدم اونم گناه داشت خیلی سختی کشیده بود
منم رفتم نشستم پیشش که گوشیم زنگ خورد دیدم فلیکسه:
÷سلام ات خوبی چی شد حالت خوبه چرا رفتی بیمارستان؟(نگران)
_مامانم بخاطر مامانم رفتم بیمارستان(بغض)
÷ات خوبی چرا بغض کردی مامانت خوبه؟
_مامانم تصادف کرد(گریه)
÷مرد؟چیز یعنی الان خوبه؟
_نع لیکسی مامانم رفت(هنوز گریه)
÷هیییی متاسفم تسلیت میگم ات
_کاری نداری؟
÷نع مواظب خودت باش
_باشه توهم همین طور خدافظ
÷خدافظ
فردا:
از خواب پاشدم دیدم هان خوابه رفتم دستشویی کارام رو کردم صبحونه خوردم رفتم مدرسه
مدرسه:
ویو جنی:
خیلی نگران ات بودم دیروز بهش چند بار زنگ زدم جوابمو نداد به مامانش هم جواب نداد خیلی نگرانش بودم
ویو ات:
رسیدم مدرسه جنی رو دیدم سریع اومد طرفم
!ات خوبی چرا از دیروز تاحالا جوابمو نمیدی؟
_جنی الان حالم خوب نیست بعدا میگم
/هی ات خوبی ؟
_خوبم هیون خوبم میشه بریم تو کلاس؟
/! آرع بریم
ویو ات:رفتیم تو کلاس که یهو .......
.
.
.بیا پایین
.
.
.
.
.
.پایین تر
.
.
.
.
.
.
.
پایین
.
.
.
.
.تر تر
.
.
.
.
.
.
.
.مرسی فیکم رو خوندی 🙂🫂🎀
پارت بعد جونگین میاد خودمم هیجان دارم ببینم چی میشه راستش 😂🗿
- ۱.۷k
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط