🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
🪶 فیکشن هزبین هتل - فصل دوم - TVDeer:
✍🏻 پارت دوازدهم:
* سال هاست که الستورو این شکلی ندیده..
غیر تهدید آمیز و آروم.. میشه گفت.. دوستانه..
هردو برای یه مدت اونجا میشینن..
گپ میزنن، خیلی نرمال مثل دو تا رفیق..
هرچند که الستور این واقعیتو قبول نداره اما اونا باهم دوستن..
لحظات میگذرن.. لحظاتی که واکس تا مدت ها فراموش نمیکنه. احتمالا تا ابد یادش میمونه..
و هیچوقت یادش نمیره که این لحظاتو مدیون کیه..
بعد از ساعت ها بالاخره الستور بلند میشه که بره..
& باید برم.. (باورم نمیشه چند ساعت اینجا نشستم..!)
- باشه.. بعدا میبینمت.. (امیدوارم)
* الستور لبخند میزنه و میره..
درحالی که واکس جلوی در وامیسته و رفتنشو نگاه میکنه..
تا جایی که الستور از دیدش خارج بشه نگاهش میکنه..
- همم.. پنج ساعت گذشته..؟
* به برج ساعت نگاه میکنه..
باید چند دقیقه دیگه منتظر بمونه..
یه گوشه بیرون میشینه..
- کاش..
* کاش میشد تو همین خط زمانی بمونه..
ولی..
هنوز یه کار دیگه مونده..
_ واکس؟
* پورتال باز میشه و وینسنت صداش میزنه.. (درحال حاضر ظاهرشون دقیقا برعکسه (واکس وینسنته، وینسنت واکسه.. ... ای بابا))
واکس میره و قبل از برگشت دوباره به خط زمانی وینسنت یه نگاه به جایی که الستور محو شد میکنه..
- هوففف.. اومدم..
* وارد پورتال میشه و ظاهرش دوباره به حالت عادیش برمیگرده..
+ اوه! خوبه.. کم کم داشتم گیج میشدم کدومتون واکسه کدوم وینسنت!
× تو این مورد سرزنشت نمیکنم..!
_ چطور بود؟
- خـ..خوب بود..
* واقعا خوب بود..
- کل مدت باهم حرف زدیم.. از هر چیزی حرف زدیم.. فوق العاده بود..
_ خدای من!! پس عالیه!
× نوبت ماس..
- من آمادهام..
* وینسنت زمانو روی خط زمانی اصلی واکس تنظیم میکنه.. به قبل از ملاقات با آیون..
_ با اینکه برمیگردی به قبل معامله، ولی معامله سرجاشه..
- چجوری باید بشکنمش؟
_ خب..
خدایی چجوری..؟🤡🌱
فردا و پس فردا دو پارت میزارم..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
✍🏻 پارت دوازدهم:
* سال هاست که الستورو این شکلی ندیده..
غیر تهدید آمیز و آروم.. میشه گفت.. دوستانه..
هردو برای یه مدت اونجا میشینن..
گپ میزنن، خیلی نرمال مثل دو تا رفیق..
هرچند که الستور این واقعیتو قبول نداره اما اونا باهم دوستن..
لحظات میگذرن.. لحظاتی که واکس تا مدت ها فراموش نمیکنه. احتمالا تا ابد یادش میمونه..
و هیچوقت یادش نمیره که این لحظاتو مدیون کیه..
بعد از ساعت ها بالاخره الستور بلند میشه که بره..
& باید برم.. (باورم نمیشه چند ساعت اینجا نشستم..!)
- باشه.. بعدا میبینمت.. (امیدوارم)
* الستور لبخند میزنه و میره..
درحالی که واکس جلوی در وامیسته و رفتنشو نگاه میکنه..
تا جایی که الستور از دیدش خارج بشه نگاهش میکنه..
- همم.. پنج ساعت گذشته..؟
* به برج ساعت نگاه میکنه..
باید چند دقیقه دیگه منتظر بمونه..
یه گوشه بیرون میشینه..
- کاش..
* کاش میشد تو همین خط زمانی بمونه..
ولی..
هنوز یه کار دیگه مونده..
_ واکس؟
* پورتال باز میشه و وینسنت صداش میزنه.. (درحال حاضر ظاهرشون دقیقا برعکسه (واکس وینسنته، وینسنت واکسه.. ... ای بابا))
واکس میره و قبل از برگشت دوباره به خط زمانی وینسنت یه نگاه به جایی که الستور محو شد میکنه..
- هوففف.. اومدم..
* وارد پورتال میشه و ظاهرش دوباره به حالت عادیش برمیگرده..
+ اوه! خوبه.. کم کم داشتم گیج میشدم کدومتون واکسه کدوم وینسنت!
× تو این مورد سرزنشت نمیکنم..!
_ چطور بود؟
- خـ..خوب بود..
* واقعا خوب بود..
- کل مدت باهم حرف زدیم.. از هر چیزی حرف زدیم.. فوق العاده بود..
_ خدای من!! پس عالیه!
× نوبت ماس..
- من آمادهام..
* وینسنت زمانو روی خط زمانی اصلی واکس تنظیم میکنه.. به قبل از ملاقات با آیون..
_ با اینکه برمیگردی به قبل معامله، ولی معامله سرجاشه..
- چجوری باید بشکنمش؟
_ خب..
خدایی چجوری..؟🤡🌱
فردا و پس فردا دو پارت میزارم..
★ بقیه پارتا:
https://wisgoon.com/c/2350057
- ۲۷۸
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط