دریا را نگریستم

دریا را نگریستم
بر فرازِ کوهی بلند
در دست‌هایش
پرندگان را دیدم
که می‌زیند و می‌میرند
در اوج همچون ستاره‌ای می‌درخشیدم
ستاره‌ای بودم
با قطره‌های اشک و با چنگال‌ها
و دورم ماهیان و نردبان‌ها
نردبان‌ها برای آن‌ها که صعود کنند
که قلبم را از جا بکنند
نردبان‌ها برای من که صعود کنم
که قلب دریا را بشکافم.
‌
دیدگاه ها (۱)

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁰آتش آرام می‌سوخت و نور نارنجی رنگش...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

از دشمنان تا عاشقان

یکی از شو کرونای درخواستی داشت

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

نمیبخشمت p.22

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❶_بخش دوم_یک لحظه نگاهش می‌کنم و بعد می‌گویم"من ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²²ویو: اتچمدونم روی تخت باز بود.لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط