اولین اوسی
اولین اوسی
فامیل = کاتاناشی
اسم = یوری
رده = هاشیرا
تنفس =غنچه دارای 13 فرم
وزن =48
قد= 153
سن = 14
تولد = 27جولای
وضعیت = زنده ( نیمه شیطان)
مربی = میتسوری کانروجی
شیپ =مویچیرو
دوست صمیمی =کانائو تسویوری
اعضای خانواده =
مادر میکاشی (مرده)
پدر هیرو ( مرده)
خواهر یوکی ( زنده)
غذای مورد علاقه =موچی- کوفته برنجی
اخلاق = مهربون- خجالتی- رقابتی- تسلیم نشو- دل سوز- باهوش
راستی پایین رو بخون 👇
زندگی نامه =
یک شب طولانی بود ساعت حدود 3 صبح بود همه خواب بودن به جز یوری و یوکی اونا تو اوتاق در حال کتاب خوندن بودن که دیدن دیر وقته و وقتی خواستن برن تو تخت خواب یوکی صدایی شنید یوری. گفت = چی شده؟
یوکی گفت = صدایی شنیدم بهتر بریم نگاه کنیم
یوکی و یوری تا اومدن در پشتی خونه باز کنن و نگاه کنن یک شیطان در را شکست و به یک چشم زدن سر پدر و مادر شون رو گاز گرفت و خورد یوکی و یوری از شدت ترس از در پشتی فرار کردن اما شیطان ان هارا دید و به دنبال لشان آمد تا آمد که انها را بخوره که هاشیرا شعله رنگوکو سر ان را زد (این اولین باریه که رنگوکو و یوری هم دیدن) ولی بدون اینکه کسی بفهمه چند قطره از خون شیطان در دهان یوری رفت و انطوری حس اجیبی پیدا کرد ولی انها سریع به طرف جنگل رفتن و دیگه رنگوکو رو ندیدن ( چند سال بعد) یوری و خاهرش تصمیم گرفتن به ارتش شیطان کش برن و بعد یک سال انها هاشیرا شدن (هاشیرا یخ و هاشیرا غنچه) فردای ان روز بود یوری کنار گل ها بود و به انها آب میداد که مویچیرو آمد و گفت
مویچیرو = تو دیگه کی هستی؟ اینجا فقط برای هاشیرا ها است!
یوری = خوب منم یه هاشیرام دیگه!
مویچیرو = اها همون دختری که هاشیرای غنچه شناخته میشه! همونی که دیروز هاشیرا
شد! ✓
یوری = بله
مویچیرو = ببینم چیکار میکنی؟
یوری = دارم نگاه میکنم کدوم گل قشنگ تره
مویچیرو = همین الانش هم معلومه کدوم گل قشنگ تره
یوری = واقعا! کدوم یکی؟
مویچیرو = خب معلومه دیگه تو! ♡
یوری = چیییی؟؟!!
مویچیرو = خب خوشگل و کیوتی دیگه (ازش خوشش آمده)
یوری = ساکت شو!( خجالت کشید)
مویچیرو = یه سوال چرا قرمز شدی؟
یوری = عه چیز خوبب!! اها بخاطر نور خورشید اره اره بخاطر همونه!!
مویچیرو = ولی الان که عصره و خورشید پشت ابر هاست داری دروغ میگی؟!
یوری =مم من باید برم بعدن میبینمت!!
مویچیرو = باش خدافظ چه بانمک ♡
یوری سریع وارد خانه شد و یهو
خواهرش آمد پیش و گفت
یوکی = هی از اون پسر خوشت آمده 😀؟!
یوری= معلومه که نه!(دروغ میگه)
یوکی = اوه بیبین لوپاش گل انداخته ♡!
یوری = نخیرم اصلا این طور نیست!!
یوکی = چرا هست چون تو اصلا این طوری نمیشی خوب بیبینم بهش گفتی دوسش داری؟؟!!
یوری = گفتم که دوسش ندارم! من میرم بخوابم توهم بگیر بخواب شب بخیر!
یوکی = اره جون خودت دوسش نداری حالا معلوم میشه باید برم وسایل روهم بردارم چون کار شرع شده 😏!!! من به شرفم قسم این دوتا مرغ عشق رو به هم میرسونم 🙃🤠!!!
ادامه در پست بعدی 👌خدافظ ❤
فامیل = کاتاناشی
اسم = یوری
رده = هاشیرا
تنفس =غنچه دارای 13 فرم
وزن =48
قد= 153
سن = 14
تولد = 27جولای
وضعیت = زنده ( نیمه شیطان)
مربی = میتسوری کانروجی
شیپ =مویچیرو
دوست صمیمی =کانائو تسویوری
اعضای خانواده =
مادر میکاشی (مرده)
پدر هیرو ( مرده)
خواهر یوکی ( زنده)
غذای مورد علاقه =موچی- کوفته برنجی
اخلاق = مهربون- خجالتی- رقابتی- تسلیم نشو- دل سوز- باهوش
راستی پایین رو بخون 👇
زندگی نامه =
یک شب طولانی بود ساعت حدود 3 صبح بود همه خواب بودن به جز یوری و یوکی اونا تو اوتاق در حال کتاب خوندن بودن که دیدن دیر وقته و وقتی خواستن برن تو تخت خواب یوکی صدایی شنید یوری. گفت = چی شده؟
یوکی گفت = صدایی شنیدم بهتر بریم نگاه کنیم
یوکی و یوری تا اومدن در پشتی خونه باز کنن و نگاه کنن یک شیطان در را شکست و به یک چشم زدن سر پدر و مادر شون رو گاز گرفت و خورد یوکی و یوری از شدت ترس از در پشتی فرار کردن اما شیطان ان هارا دید و به دنبال لشان آمد تا آمد که انها را بخوره که هاشیرا شعله رنگوکو سر ان را زد (این اولین باریه که رنگوکو و یوری هم دیدن) ولی بدون اینکه کسی بفهمه چند قطره از خون شیطان در دهان یوری رفت و انطوری حس اجیبی پیدا کرد ولی انها سریع به طرف جنگل رفتن و دیگه رنگوکو رو ندیدن ( چند سال بعد) یوری و خاهرش تصمیم گرفتن به ارتش شیطان کش برن و بعد یک سال انها هاشیرا شدن (هاشیرا یخ و هاشیرا غنچه) فردای ان روز بود یوری کنار گل ها بود و به انها آب میداد که مویچیرو آمد و گفت
مویچیرو = تو دیگه کی هستی؟ اینجا فقط برای هاشیرا ها است!
یوری = خوب منم یه هاشیرام دیگه!
مویچیرو = اها همون دختری که هاشیرای غنچه شناخته میشه! همونی که دیروز هاشیرا
شد! ✓
یوری = بله
مویچیرو = ببینم چیکار میکنی؟
یوری = دارم نگاه میکنم کدوم گل قشنگ تره
مویچیرو = همین الانش هم معلومه کدوم گل قشنگ تره
یوری = واقعا! کدوم یکی؟
مویچیرو = خب معلومه دیگه تو! ♡
یوری = چیییی؟؟!!
مویچیرو = خب خوشگل و کیوتی دیگه (ازش خوشش آمده)
یوری = ساکت شو!( خجالت کشید)
مویچیرو = یه سوال چرا قرمز شدی؟
یوری = عه چیز خوبب!! اها بخاطر نور خورشید اره اره بخاطر همونه!!
مویچیرو = ولی الان که عصره و خورشید پشت ابر هاست داری دروغ میگی؟!
یوری =مم من باید برم بعدن میبینمت!!
مویچیرو = باش خدافظ چه بانمک ♡
یوری سریع وارد خانه شد و یهو
خواهرش آمد پیش و گفت
یوکی = هی از اون پسر خوشت آمده 😀؟!
یوری= معلومه که نه!(دروغ میگه)
یوکی = اوه بیبین لوپاش گل انداخته ♡!
یوری = نخیرم اصلا این طور نیست!!
یوکی = چرا هست چون تو اصلا این طوری نمیشی خوب بیبینم بهش گفتی دوسش داری؟؟!!
یوری = گفتم که دوسش ندارم! من میرم بخوابم توهم بگیر بخواب شب بخیر!
یوکی = اره جون خودت دوسش نداری حالا معلوم میشه باید برم وسایل روهم بردارم چون کار شرع شده 😏!!! من به شرفم قسم این دوتا مرغ عشق رو به هم میرسونم 🙃🤠!!!
ادامه در پست بعدی 👌خدافظ ❤
- ۱۱.۵k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط