پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد.

پسری که خیلی دوست دختر داشت بالاخره عاشق شد و ازدواج کرد...!!بعد خدا بهش یه دختر داد...!!یه روزی خدا بهش گفت یادته چه جوری اشک دخترها رو در میاوردی...!!حالا خودت دختر داری...!!نظرت چیه...!!؟؟تحمل اشکش و داری...!!؟؟گفت:فقط میتونم بگم پشیمونم و امیدوارم همه اونها که دلشون رو شکستم منو ببخشن!هیچ پدری طاقت دیدن اشکهای دختر شو نداره! پدرهای اینده خوب فکر کنید زمین گرده ها!
دیدگاه ها (۶)

•دلجویی یارو از زنش:-دیروز چت بود؟هیچی-امروز چته؟هیچی-نبینم ...

دختراﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺭﯾﻤﻞ . _ .ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺭﯾﻤﻞ *_*

ﺩﺧﺘﺮ : ﺍﻟﻮ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﮐﺠﺎﯾﯽ ؟ﭘﺴﺮ : ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﺩﯾﮕﻪ ! ﺳﺮﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﻡ …ﺩﺧﺘﺮ...

دختر خانمی که 50 تومن پول شال میدی !پولش به جهنم ولی حداقلیه...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

سناریو واکاسا پارت اخر

صدای گنجشکها از روی درخت لخت و عور وسط حیاط می یومد، پشت تنه...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

I can be myself with himPart⁹⁷[ویو نیلسو]سریع از اتاق رفتم ب...

dark life = 27

پارت سوم و گفت که بعدا میبینمتمامان : ( خب اوه گفتی که بعدا...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط