My professor

My professor
Part:88

نفهمیدم اون پسر سرخوش کی خودشو بهم رسوند ...

ساعدشو به میز جلوم تکیه داد و طوری لبخند زد که تمام دندوناش مشخص شدن

لیان :اولین بارته نه؟!

یه پیک دیگه رو سر کشیدم و چهرم تو هم رفت -

هیزل: مهمه؟

پیکو از دستم گرفت

لیان :اگه اولین بارته باید هواتو داشته باشم

چشمامو بستم و خندیدم

هیزل :شما لعنتیا خیلی زرنگید ! ... هر چقدم من زور بزنم تهش زیر و بم منو میفهمید انقد همه چیو به روم نیارید نامردا...

موهای کنار پیشونیمو پشت گوشم فرستاد و لبامو نگاه کرد

لیان:باشه... اینم به روت نیارم که خوشگل ترین دختر پارتیای؟...


چشمای خمارم رو یه نقطه ی کور ثابت موند و خندیدم

هیزل :چه فایده... اون منو نمیخواد .
لیان:من میخوامت

چشماشو نگاه کردم .... آدما موجودات عجیبی آن ... کسی که باید بخوانو نمیخوان و پس مونده ی نخواستنای بقیه رو میخوان ...

چرا هیچ کس بلد نیست کسی که مال خودشه رو بخواد .
سرشو سریع بهم نزدیک کرد و من هولش دادم

هیزل :نه
لیان:چرا

تصویر جلوم تار شد و زمین زیر پام موج خورد ... کف دستمو به پیشونیم فشار دادم و کلماتو به سختی ادا کردم :

هیزل:تا حالا ... كسيو نبوسیدم ...

کمکم کرد تعادلمو حفظ کنم و خندید

لیان:خب چه اشکالی داره؟ ... منو ببوس

واسه عذاب وجدان گرفتن فکر عالی ای بود
چشماشو نگاه کردم .... شبیه جونگکوک نبود ... باید چشمامو میبستم ... !

همین مقایسه همین که یه تکه سنگ معمولی رو با یه کوه استوار بسنجی باعث تولد غم تازه ای تو قلبم شد.

بهم نزدیک تر شد و چونهم رو آروم لمس کرد.

لیان :این لبای خوش رنگ چطور تا امروز شکار نشدن؟ ... هوم؟

لباشو نگاه کردم ... هیچ کشش یا احساس عجیبی بهشون نداشتم ...

مثل غذای ناشناخته ای که وقتی سیری جلوت بزارنش ... هیچ تپش قلبی در کار نبود .

احساسم ترکیبی از غم و دلزدگی بود هر لحظه پشیمونیم بیشتر میشد .

نفسشو رو صورتم حس کردم .... یهو چشمامو باز کردم

خواستم هولش بدم که دستامو گرفت.

لیان :ششش آروم ... نگران نباش ... هواتو دارم ....

موهامو دوباره پشت گوشم فرستاد و آروم نزدیکتر شد...

چشمای سر درگممو نگاه کرد تا ازشون تایید بگیره ...
ولی ظاهرا توشون چیزی که دنبالش میگشتو پیدا نکرد و یه لحظه ثابت موند .

...:بوسیدن قاعده قانون خودشو داره پسر


لبای بی حرکتشو نگاه کردم .... این جمله رو اون نگفته بود

پسرک سرخوش پشت سرمو نگاه کرد و ابرویی بالا انداخت

لیان:بله؟!

همون صدای ناشناس قبلی گفت:

...:به هر حال اولین بارشه باید اونقد خاص انجامش بدی که تو ذهنش بمونه

پسر جلوم تک خنده ای کرد

لیان:داداش اهل دلیا !
...:چجورم

رومو چرخوندم و پشت سرمو نگاه کردم ....
نیم رخ یه مرد که هر دو ساعدش رو به میز بار تکیه داده بود و آروم مشروبو تو پیکش میچرخوند

این خط فک دست نیافتنی فقط متعلق به یه نفره...جونگ کوک


قلبم مچاله شد ...
همه چیو شنیده بود در حالی که رو به روشو نگاه میکرد پیکو برد سمت لباش ...
نمیخواست کاری کنه؟ ...
نمیخواست حتی نگاهم کنه منتظر چی بود؟
که جلو چشماش منو ببوسن؟...خندیدم...قهقهه زدم...باورم نمیشد .

جنس این آدم از چیه؟ سنگو با بی رحمیاش آب میکنه ! ... اون پسر دوباره چونه مو گرفت و صورتمو سمت خودش چرخوند

لیان :کجا بودیم؟

سرشو آورد سمت صورتم و من چشمامو با رخوت بستم.
بوسیدن به بیگانه جلو چشمای بی تفاوت شخص مورد علاقت... لجن به تمام معنا .

گرمای نفساشو کنار لبام حس کردم... نفسای غریبه ای که بوی الکل میداد حالم داشت به هم میخورد ولی لج کردم...

تصمیم گرفتم چیزی که جئون منتظرش بود رو به اون غریبه بدم سرمو کج کردم
دستمو بردم سمت گردنش ... به درک

مچم تو دست داغی احاطه شد و بدنم محکم سمت عقب چرخید

از لای دستای اون پسر پرت شدم عقب و با جونگ کوک رو در رو شدم که از صندلیش پاشده بود.

اونقدر سریع سمتش چرخیدم که فقط یه لحظه تونستم اخم عمیق تو چهرشو ببینم.

لباشو که از عصبانیت به هم فشره بودن آزاد کرد و رو لبام گذاشت

انگار زمین از زیر پام کشیده شد چشمام که تا لحظاتی قبل توی اخم عمیقش غرق شده بود، حالا گرد و متعجب به پلکای بسته و آرومش خیره بود تا هضم کنه این واقعیه یا توهم مستی

ادامه دارد...
لایک فراموش نشه 🫐

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۱)

My professor Part:89لبای داغش نرم و مطمئن مثل گلبرگی که روی ...

My professor Part:87یهو گردن داغشو گرفتم و سمتش خیز برداشتم ...

My professor Part:86معنی حرکتشو فهمیدم .... گوشیمو بی هیچ حر...

اسم: نقطه شروع کنسرت :(ویو هنا) و به من نگاه کردمنم متقابلا ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.44یکم تعلل کرد ولی در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط