فرداش میتسوری اومد دنبالم و رفتیم بیرون

فرداش میتسوری اومد دنبالم و رفتیم بیرون
اول رفتیم غذا خوردیم و بعدش هم رفتیم
جلسه ی هاشیرا ها ولی خیلی بد هم نبود
تو یه امروز بهمون ردمون رو گفتن تنگن اول بود رنگوکو دوم میتسوری سوم من چهارم و ......‌‌‌‌....
گفتن که دیگه باید برگردیم خونه و بعدش که رسدیم خونه میتسوری گفت من شنیدم به قاطل وجود داره که اسمش فیشوگیی هست
منم باور نکردم و رفتم خونه رسیدن و شب بخیر گفتم و خوابیدم
فردا صبح رسیدم به گیو اون گفت که شینوبو استاد ابویاشیکی گفته باید با موییچیرو و میتسوری بری مأموریت
منم قبول کردم و رفتیم به دهکده ی شمشیر ساز ها که اونجا یکی یدونه تفنگ هم بهمون هدیه دادن
یه دفعه صدای جیغ اومد من حمله کردم و دیدم که به شیطان به حالت یه کار شکلی داشت بهش حمله کردم ولی نشد بعد با تفنگ بهش حمله کردم
شمشیر جدیدم یه قابلیت جدید داشت می‌تونستم از تیغه های کفشم استفاده کنم و به شمشیر کامل بسازم
شمشیرم رو ساختم و از رقص استفاده کردم و سر شیطان رو زدم
این دفعه دیدم میتسوری زخمی شده زخمش رو بستم و باهم بهش حمله کردیم
و..........

امیدوارم خوشتون اومده باشه
خوشگلای من چپتر بعدی در مورد شینوبو و میتسوری حرف میزنیم
دیدگاه ها (۰)

رفتیم با میتسوری دنبال اون شیطان لعنتی که رسیدیم به یه روستا...

یوشیرو گفت:تامایو سان ببخشید ولی با این دستورت مخالفت میکنمت...

رنگوکو گفت......شینوبو میتسوری....لطفاً به برادرم مادرم و پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط