کاش ممنوعه نبودی،
کاش ممنوعه نبودی،
تا پنجره را می گشودم
و عطر نفس هایت را،
قطره ، قطره در رگهایم
چنان تزربق میکردم که،،
حافظه کبود تنم
اسارت آغوشت را
به فراموشی می سپرد ،،،
تا پنجره را می گشودم
و عطر نفس هایت را،
قطره ، قطره در رگهایم
چنان تزربق میکردم که،،
حافظه کبود تنم
اسارت آغوشت را
به فراموشی می سپرد ،،،
- ۵۶۴
- ۱۶ آبان ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط