دیگر هراسے از تنهاےے ندارم شاےد پاےان راه باشد! !
دیگر هراسے از تنهاےے ندارم شاےد پاےان راه باشد! !
مـن دوسـت داشتـن را
بـعد از تـو فرامـوش کرده ام
چـه طور احساسے هست ،
بعـد از چشمانت دےگـر چشـمانم
اجـازه ے دےدن کسے را به من نمےدهد
لبانم
طـرز خندےدن را فراموش کـرده اند
چشمانے که دریاےے تو بـودند،
آنـقدر از دورےت گرےستند
کـه خشک شده اند
اے کـاش اے کاش
مےتوانستم دفـتر زندگےم را
همـانند از بےن رفتـن اےن احساسم
به پاےان برسـانم و براے همےشه ببندم
مـن دوسـت داشتـن را
بـعد از تـو فرامـوش کرده ام
چـه طور احساسے هست ،
بعـد از چشمانت دےگـر چشـمانم
اجـازه ے دےدن کسے را به من نمےدهد
لبانم
طـرز خندےدن را فراموش کـرده اند
چشمانے که دریاےے تو بـودند،
آنـقدر از دورےت گرےستند
کـه خشک شده اند
اے کـاش اے کاش
مےتوانستم دفـتر زندگےم را
همـانند از بےن رفتـن اےن احساسم
به پاےان برسـانم و براے همےشه ببندم
- ۲۰۴
- ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط