سیر نمی شوم زتو ، ای مه جان فزای من

سیر نمی شوم زتو ، ای مه جان فزای من
جور مکن جفا مکن ، نیست جفا سزای من
 
با ستم و جفا خوشم ، گرچه درون آتشم
چونکه تو سایه افکنی بر سرم ای همای من
 
در شکنید کوزه را ، پاره کنید مشک را
جانب بحر می روم ، پاک کنید راه من
 
آب حیات موج زد دوش ز صحن خانه ام
یوسف من فتاد دی همچو قمر به چاه من
 
چند بزارد این دلم ، وای دلم خراب دل
چند بنالد این لبم پیش خیال شاه من
 
آن نفس این زمین بود ، چرخ زنان چو آسمان
ذره به ذره رقص در نعره زنان که های من
 
خرمن من اگر بشد ، غم نخورم چه غم خورم
صد چو مرا بس است و بس خرمن نور ماه من
 
سیر نمی شوم زتو نیست جز این گناه من
سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من
دیدگاه ها (۱)

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان‌فزای منجور مکن جفا مکن نیست جفا س...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

شخصی

سیر نمی شوم زتو ، ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن ، نیست جف...

سیر نمی شوم زتو ، ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن ، نیست جف...

شخصی

سیر نمے شـوم زتو ،اے مہ جان فزاے منجور مکــن جفا مکـــننیست ...

سیر نمی شوم زتو ای مه جان فزای منجور مکن جفا مکن نیست جفا سز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط