3 تفنگدار )

3 تفنگدار )

پارت ۵۹


یونگی تند گفت
یونگی : این خانم جون کی باشن ؟
یونگی مصطرب و کمی نگران گفت
یوری : ...شین یوری هستم نـ..امزد.. جیمین !
یونگی بدون حرفی جدی سری تکون داد سپس صدا جدی و محترمانه هوا یونگ به گوششون خورد.. .. هوا یونگ : بفرمایید برای شام
یونگی بلند شد و آروم گفت
یونگی: خوب خانم کوچولو بفرمایید شام
سپس رفت تک تک آن ها به سمته آشپزخانه قدم برداشتن چون میز شام گوشه ای از آشپزخانه بود اون سوک بلند شد سپس کت مشکیش را درست و مرتب کرد
اون سوک : پاشو یوری ! ...
هاری نگاه های متعجب اش و تیله سبز رنگش را روی یوری دوخت و با لحن غیض گفت
هاری : انگار میخواهی زایمان کنی چرا اینجوری تکون میخوری...
اون سوک تند و با عجله نگاهی به یوری انداخت سپس با تعجب گفت
اون سوک : تو عادت ماهانی ؟
یوری اخم کرده و با دردی که داشت کمی روی مبل جا به جا شد سپس آب دهنش را به سختی قورت داد و با لحن لرزاند گفت
یوری : کفش پاشنه .. بلند برام سخته نمیتونم .. راه برم
تهیونگ و جونگکوک منتظر جلوی در آشپزخانه ایستاده بودن و از دور مکالمه آن خانم ها را می‌دیدند ولی جیمین ..
نکات پر از جدی به آن ها دوخت سپس با لحن بیخیال ای گفت
جیمین : زنزلیل نباشید راه بیافتید ببر خشن شاهین دشت
جونگکوک: نه ممنون تو برو منتظر ما نمون
جیمین : برو بابا ..
جدی اخم کرده رفت سپس تهیونگ هم به دنبالش رفت


صدا های پسرونه و کوچیک پسر نامجون به گوش آن ها میخورد که سوال های بیجا و مزخرفی میپرسید اون سوک نرم خندید سپس نگاهش رو هاری افتاد کمی اخم کرد و آروم پرسید
اون سوک : با کی چت می‌کنی
هاری کمی سمت اون سوم نگاه کرد سپس مشغول گوشیش شد
هاری ،؛ یکی از دوستام ؟
اون سوک : کدوم دوستتو که دوستی نداشتی
هاری تند گفت
هاری : تازه باهاش آشنا شدم طراح لباسه تازه دختر خیلی خوبیه تو پاساژش لباس باهاش آشنا شدم
اون سوک ابرو در هم تیکه ای از گوشت استیک را را در دهانش گذاشت سپس در های که میجوید آروم گفت
اون سوک : داداشم می‌دونه ؟

شرط پارت بعدی....

۴۰ لایک ۵۰ کامنت
دیدگاه ها (۱۶)

های بچه ها ... صبحتون بخیر باشه خوب راجب رای جونگکوک تهیونگ ...

( معجزه زندگی )پارت اول آزادانه، یک زندگی سالم، دور از شهر د...

3 تفنگدار )پارت ۵۸ یوری : نمی‌دونم .. یا اصلا چی میشه گفت یه...

3 تفنگدار )پارت ۵۷ تهیونگ زود لبش را برداشت سپس سمت راه رو ز...

♡:(یه گوشه وایسادم) *جان به سینه های لخت مویون خیره شده بود*...

♡:عایییییییی عوضیییییی گستاخخخخخخخخخخخ چطورییییییی جرعت کردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط