خواستم پنجره را باز کنم گفتی نه

خواستم پنجره را باز کنم گفتی نه
جای ِ مهتاب تو را ناز کنم گفتی نه

دست بردم بزنم پرده به یکسو و خودم
خانه را غرق در آواز کنم گفتی نه

به سرم زد گل ِ گلدان اتاقت بشوم
عطر خود را به تو ابراز کنم گفتی نه

آرزو داشتم آیینه شوم تا که تو را
یک دل ِ سیر برانداز کنم گفتی نه

زخمه برداشتم از شوق شده مثل نسیم
تاری از موی ِ تو را ساز کنم گفتی نه

آمدم حافظ ِ آن شاخه نباتت باشم
عشق را ساکن ِ شیراز کنم گفتی نه

زیر آوار سکوتی که به جانم می ریخت
لب گشودم سخن آغاز کنم گفتی نه

دلخور از تو به در باز قفس خیره شدم
آسمان گفت که پرواز کنم، گفتی نه !
دیدگاه ها (۶)

.لطف کن، امروز را تنها به من ارفاق کنلحظه ای از وقتِ خود را ...

ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ ﺑﺮﺍﯾﺖ ... ﻣﯽ ﻓﻬﻤﯽ ؟.... ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ...

به نام آنکه دلم را ، به نام عشق تو کردکلام هر شب من را ... ک...

نمیدانم عشق چه جور است!!ولی ...من به تو ..."حس عجیبی" دارم!ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط