می روم

می روم
بغض خواهی‌ کرد
اشک‌ها خواهی‌ ریخت
غصه‌ها خواهی‌ خورد
نفرینم خواهی‌ کرد
دوست‌ترم خواهی‌ داشت
یک شب فراموشم می کنی
‌فردایش به یادت خواهم آمد
عاشق‌تر خواهی‌ شد
امید خواهی‌ داشت
چشم به راه خواهی‌ بود
و یک روز
یک روز خیلی‌ بد
رفتنم را،
برای همیشه،
باور خواهی‌ کرد
ناامید خواهی شد
و من برایت چیزی خواهم شد
مثل یک خاطر ه ی دور
تلخ و شیرین ولی‌ دور ...
خیلی‌ دور
و من در تمام این مدت
غصه‌ها خواهم خورد
اشک‌ها خواهم ریخت
خودم را نفرین خواهم کرد
تمام لحظه‌ها به یادت خواهم بود
و امید خواهم داشت به پایداری عشق
و رفتن را چیزی جز عاشق ماندن نخواهم دانست
نخواهی فهمید
درکم نخواهی کرد
صحبت از عاشق بودن نیست...
صحبت از عاشق ماندن است...

-نیکی فیروز کوهی
دیدگاه ها (۳۴)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هشتم: بیدار شو---شانه‌اش را بستم.با د...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁵به سمت آسانسور رفت و دکمه رو فشار داد...

خب اومدم بعد قرنی😀🎀.............از زبان نویسنده:اون شب ارام ...

★ازدواج من و بابات؟...p⁵(end)(*دو هفته بعد*)تهیونگ:توی روز ه...

سانزو مردمک چشاش گشاد شد و دستش کذاشت روی دهنش و چشماش سیاهی...

سایه‌های کلاغپارت سی‌ونهم | میان مرگ و زندگی«کاوهههههه...!»ج...

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط