دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس،

دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس،
من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام!

«شهریار»
دیدگاه ها (۵)

سفر سودی ندارد من پرستویی گرفتارم،نه با تور وقفس، با تار گیس...

آسمان را بارها با ابرهای تیره تر از این دیده ام، اما بگو ای ...

من از سوال ساده‌ی "خوبی" کلافه‌ام،خسته ام ازین جواب دروغی که...

چه خوش است راز گفتن به حریف نکته سنجی، که سخن نگفته باشی به ...

دَرد عِشقی کِشیده ام که مَپُرس زَهر هِجری چِشیده ام که مَپُر...

اگر به دامن وصل تو دست ما نرسدکشیده‌ایم در آغوش، آرزوی تو را...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط