I can be myself with him
I can be myself with him
Part³⁴
+چرا؟
-چون دارم به اسپایدرمن زندگیم فکر میکنم
+منظورت منم؟
-اوهوم..دقیقا..شب خوش
+شب بخیر
به خاطر حرف خودم خندم گرفته بود..از توی پیام ها اومدم بیرون و اسم تهیونگ رو با اسپایدرمن عوض کردم..گوشیمو خاموش کردم و کنار گذاشتم..هنوزم وقتی فکر میکنم که داشتم میمردم،مو به تنم سیخ میشه!
با صدا زدنهای تهیونگ،چشمام رو باز کردم..یه برگه دستش بود..فکر کنم مرخص شدم
از روی تخت بلند شدم..پتو رو کنار زدم
-مرخصم؟
+بله..میرم بیرون..لباستو بپوش..میریم خونه ی من
سرمو تکون دادم..رفت بیرون و در رو بست..لباسمو عوض کردم..لباس بیمارستان رو توی سطل انداختم و گوشیم رو برداشتم
دستگیره رو کشیدم..تهیونگ جلوی در منتظر بود..موهاشو بههم ریختم و با لبخند گفتم:
-بریم اسپایدرمن من؟
+بریم دختر من
-دیوونهای
+قبول دارم
-رو مخی
+قبول دارم
-ازت متنفرم
+منم دوسِت دارم
گونههام بدون اینکه بفمم سرخ شد..موهامو به عقب هدایت کردم و به سمت پارکینگ حرکت کردم
تهیونگ در ماشین رو باز کرد..سوار شدم
توی راه سکوت سنگینی بینمون بود..تکون ریزی خوردم..شونم به شدت درد گرفت..چشمام رو روی هم فشردم
تهیونگ نیم نگاهی بهم انداخت..بعد اروم دستشو گذاشت رو زخمم و اروم نوازشش میکرد
دستش درد نکنه..زخمم کم بود حالا ضربان قلبم هم اضافه شد..چرا من اینطوری شدم؟
بعد از چند دقیقه به خونهاش رسیدی..خدمتکار در رو باز کرد و وارد شدیم..پسرا هم اومدن دیدنم؟
نشستم روی مبل..خدمتکار برام ابمیوه اورد..با صدای بلند گفتم:
-هووووی اقای کیم..از جنگ جهانی که برنگشتم..یه عمل بوده
+همون عملی که امکان داشت افونت کنه و تبدیل بشه به سرطان و بعدش اگه عمل ناموفق بود بمیری؟
-انتظار اینو نداشتم
جیمین:منم همینطور!
همه زدیم زیر خنده
-راستی بهتون گفتم اسپایدرمن دیدم؟
جونگکوک:تهیونگو میگی؟
-از کجا فهمیدی؟
جین:اگه الان اون اسپایدرمن نبود،داشتی با عزرائیل نوشیدنی میزدی
-صحیح!
و دوباره کل عمارت پر از خنده شد..خنده هایی که کل زندگیم دنبالش بود..و فکر نمیکردم همکلاسی هام اونو به وجود بیارن!
کمی از ابمیوهام خوردم..پسرا شروع کردن به صحبت..چیزی که فهمیدم این بود که قسمت کتابخونه برای تعمیرات بسته شده
خیلی خسته بودم و اینو از نگاهم میشد فهمید..از پسرا خداحافظی کردم و با بادیگارد تهیونگ،به خونه برگشتم
صبر کن..گوشیم کو؟نهههه جاش گذاشتم..ولش کن فردا توی مدرسه اززش میگیرم
[ویو تهیونگ]
میخواستم به نیلسو زنگ بزنم تا بهش بگم،برگه ی عمل و مدارکش رو جا گذاشته
شمارهاش رو گرفتم..اما صداش از روی مبل اومد.. گوشی رو برداشتم..برای نیلسوعه
با دیدن اسم روی صفحه،خنده روی لبم اومد
+بچه ها..نیلسو واقعا سیوم کرده اسپایدرمن من!
*ادامه دارد...
به خدا اگه توی کامنتا همش بگید عالی بود/بعدی خودمو از پنجره پرت میکنم پایین😭😭
Part³⁴
+چرا؟
-چون دارم به اسپایدرمن زندگیم فکر میکنم
+منظورت منم؟
-اوهوم..دقیقا..شب خوش
+شب بخیر
به خاطر حرف خودم خندم گرفته بود..از توی پیام ها اومدم بیرون و اسم تهیونگ رو با اسپایدرمن عوض کردم..گوشیمو خاموش کردم و کنار گذاشتم..هنوزم وقتی فکر میکنم که داشتم میمردم،مو به تنم سیخ میشه!
با صدا زدنهای تهیونگ،چشمام رو باز کردم..یه برگه دستش بود..فکر کنم مرخص شدم
از روی تخت بلند شدم..پتو رو کنار زدم
-مرخصم؟
+بله..میرم بیرون..لباستو بپوش..میریم خونه ی من
سرمو تکون دادم..رفت بیرون و در رو بست..لباسمو عوض کردم..لباس بیمارستان رو توی سطل انداختم و گوشیم رو برداشتم
دستگیره رو کشیدم..تهیونگ جلوی در منتظر بود..موهاشو بههم ریختم و با لبخند گفتم:
-بریم اسپایدرمن من؟
+بریم دختر من
-دیوونهای
+قبول دارم
-رو مخی
+قبول دارم
-ازت متنفرم
+منم دوسِت دارم
گونههام بدون اینکه بفمم سرخ شد..موهامو به عقب هدایت کردم و به سمت پارکینگ حرکت کردم
تهیونگ در ماشین رو باز کرد..سوار شدم
توی راه سکوت سنگینی بینمون بود..تکون ریزی خوردم..شونم به شدت درد گرفت..چشمام رو روی هم فشردم
تهیونگ نیم نگاهی بهم انداخت..بعد اروم دستشو گذاشت رو زخمم و اروم نوازشش میکرد
دستش درد نکنه..زخمم کم بود حالا ضربان قلبم هم اضافه شد..چرا من اینطوری شدم؟
بعد از چند دقیقه به خونهاش رسیدی..خدمتکار در رو باز کرد و وارد شدیم..پسرا هم اومدن دیدنم؟
نشستم روی مبل..خدمتکار برام ابمیوه اورد..با صدای بلند گفتم:
-هووووی اقای کیم..از جنگ جهانی که برنگشتم..یه عمل بوده
+همون عملی که امکان داشت افونت کنه و تبدیل بشه به سرطان و بعدش اگه عمل ناموفق بود بمیری؟
-انتظار اینو نداشتم
جیمین:منم همینطور!
همه زدیم زیر خنده
-راستی بهتون گفتم اسپایدرمن دیدم؟
جونگکوک:تهیونگو میگی؟
-از کجا فهمیدی؟
جین:اگه الان اون اسپایدرمن نبود،داشتی با عزرائیل نوشیدنی میزدی
-صحیح!
و دوباره کل عمارت پر از خنده شد..خنده هایی که کل زندگیم دنبالش بود..و فکر نمیکردم همکلاسی هام اونو به وجود بیارن!
کمی از ابمیوهام خوردم..پسرا شروع کردن به صحبت..چیزی که فهمیدم این بود که قسمت کتابخونه برای تعمیرات بسته شده
خیلی خسته بودم و اینو از نگاهم میشد فهمید..از پسرا خداحافظی کردم و با بادیگارد تهیونگ،به خونه برگشتم
صبر کن..گوشیم کو؟نهههه جاش گذاشتم..ولش کن فردا توی مدرسه اززش میگیرم
[ویو تهیونگ]
میخواستم به نیلسو زنگ بزنم تا بهش بگم،برگه ی عمل و مدارکش رو جا گذاشته
شمارهاش رو گرفتم..اما صداش از روی مبل اومد.. گوشی رو برداشتم..برای نیلسوعه
با دیدن اسم روی صفحه،خنده روی لبم اومد
+بچه ها..نیلسو واقعا سیوم کرده اسپایدرمن من!
*ادامه دارد...
به خدا اگه توی کامنتا همش بگید عالی بود/بعدی خودمو از پنجره پرت میکنم پایین😭😭
- ۶۷۹
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط