اگر شراره های باران نیز بی پایان ببارد
اگر شراره های باران نیز بی پایان ببارد
باز هم اشک های من و تنهایی پایان ندارد
آنقدر روزها را در خفقان سپری میکنم
که دیگر دریچه ی کوچک امیدم نیز بسته شده است
همچنان که دور دست ها را می نگرم
آسمان سقف دنیا و چشمانم پر از ابرهای باران زا شده است
هر چه بهانه بیاورم باز هم از این بیابان خود ساخته رها نمی شوم
هر روز بیشتر از قبل در خاک های این بیابان سرد و پر از درد فرو می روم
هر چه سعی می کنم روزنه ای نمی یابم
انگار همان روزهای پیشین همه چیز را باختم و حال متوجه شده ام"S"
باز هم اشک های من و تنهایی پایان ندارد
آنقدر روزها را در خفقان سپری میکنم
که دیگر دریچه ی کوچک امیدم نیز بسته شده است
همچنان که دور دست ها را می نگرم
آسمان سقف دنیا و چشمانم پر از ابرهای باران زا شده است
هر چه بهانه بیاورم باز هم از این بیابان خود ساخته رها نمی شوم
هر روز بیشتر از قبل در خاک های این بیابان سرد و پر از درد فرو می روم
هر چه سعی می کنم روزنه ای نمی یابم
انگار همان روزهای پیشین همه چیز را باختم و حال متوجه شده ام"S"
- ۹۷۴
- ۰۸ شهریور ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط