چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: 

چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید: 

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟ 

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟ 

اما افسوس که هیچ کس نبود ... 

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ... 

آری با تو هستم ...! 

با تویی که از کنارم گذشتی... 

و حتی یک بار هم نپرسیدی، 

چرا چشمهایم همیشه بارانی است
دیدگاه ها (۶)

رمان :قرارداد سرنوشت

تولدت مبارک جونگکوکِ دوست‌داشتنی 💜🎂امروز فقط روز تولد یک هنر...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

#Bubble Changbin 🫧 🐷🐰: روی استیجی اجرا کردیم که هنوزم نمی‌تو...

پروانه جان

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط