دختر سرش رو بالا اورد.

دختر سرش رو بالا اورد.

"من حالم خوبه . بشین"

پسر کنار همسرش نشست .

"تهیونگ . فکر کن اگه این اتفاق برای تو می افتاد . دوست داشتی من خودم رو سرزنش کنم و مقصر بودنم؟"

تهیونگ آروم به نشانه ی نه سر تکون داد .

دختر آروم دستش رو روی دست پسر گذاشت.

"من نمیتونم تحمل کنم که پسری عاشقشم داره ذره ذره آب میشه نمیتونم ببینم داری میشکنی . تهیونگ من فقط کسی نیستم که دوستش داری . من همسرتم. شریک زندگیت ."

پسر دستش رو دور کمر دختر حلقه کرد و سرش رو روی سینه ی همسرش گذاشت.

"عاشقتم ا.ت"

چند روز گذشته بود .

تهیونگ دیگه احساس گناه نمی‌کرد اما مراقبت ها هنوز ادامه داشت .

ا.ت متوجه علائم جدیدی شده بود .

علائمی که مطمئنا از سرما خوردگی نبود.
دیدگاه ها (۱۸)

چند لحظه ی پیش تهیونگ فقط میخواست از کابینت لیوان برداره ولی...

چند روزی گذشته بود .ا.ت از بیمارستان مرخص شده بود .حالش بهتر...

Pt²تهیونگِ لوس‌کننده 💜🥺ا/ت هنوز از خجالت سرخ بود و تهیونگ با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط