Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۵

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۵

جسمی شبیه به جسد،

بلاخره رسید به جلوی سردخانه دارویی لحظه ای با دیدن صحنه روبه رویش دنیا روی سرش خراب شد هویون را روی برانکارد از توی سردخانه دارو بیرون آوردند صورتش از سرما به رنگ آبی درآمده بود لب هایش تماماً سیاه شده بودند بر پلکانش و مژه هایش برفک های سفیدی نشسته بودند
گوشی از دست جیمین بر زمین افتاد هراسان خودش را به برانکارد رساند
با وحشت و ترس دست زنش را محکم در دستش گرفت فرقی با تکه ای از یخ نداشت، با قلبی گرفته دستش را روی صورت سردش گذاشت زمزمه وار لب زد: تو نبودم که بلای سرت آوردن
ناراحتی جیمین فریاد و گریه نبود ناراحتی او مثل یک «انفجار در سکوت» بوذ. وقتی دست سرد زنش را لمس کرد، غم با تمام سنگینی‌اش روی سینه‌اش آوار شد گلویش چنان منقبض شده بود که انگار دیوارهای نامرئیِ اتاق به هم نزدیک می‌شوند. او که همیشه با جدیت حرف می‌زد، حالا حتی برای یک نفس کشیدن ساده هم دچار مشکل شده بود. این ناراحتی نه در چشم‌هایش، که در لرزش نامحسوس انگشتانش وقتی سعی می‌کرد برف را از روی گونه‌های هویون کنار بزند، معلوم بود.
هر تکه یخی که روی لباس هویون می‌دید، مثل خنجری به قلبش فرو می‌رفت. با خود فکر می‌کرد « من کجا بودم وقتی تو اینجا در میان سرما برای زندگیت می‌جنگی؟». این غم، آمیخته به یک بی‌زاری شدید از خودش بود؛ غمی که از ناتوانی در محافظت از تنها دارایی ارزشمندش سرچشمه می‌گرفت. جیمین در آن لحظه فرو ریختن دنیایش را حس کرد. ناراحتی‌اش شبیه به آدم ثروتمندی بود که ناگهان فهمیده تمام عمرش را روی هیچ شرط‌بندی کرده است. آن نگاهِ سرد و یخی‌اش حالا غرق در تمنایی شده بود که می‌گفت «فقط بیدار شو، قول می‌دهم دیگر هرگز سرد نباشم.»
پرستاران و دکترا برانکارد را جلو بردند که باعث رها شدن دست جیمین از دست هویون شد جیمین دوباره سمتش دوید و جلوی برانکارد را گرفت
با خشم آمیخته به اندوهی از غم محکم نجوا کرد : کی همچین کاری باهاش کرده ... فریاد جیمین در آن راه رو طنینی انداخت که دکتری سریع گفت : آقای محترم برید کنار الان وقت بحث نیست باید ببریمش
جیمین با عصبانیت‌ و صدای خیلی بلندی داد زد : لعنت به همه شون ...
آرنجش توسط فردی از پشته سر کشیده شد راه برانکارد باز شد
جونگ کوک او را کنار آورد و سریع گفت : زود ببریدش عجله کنید
پرستار ها برانکارد رو با عجله بردند و دکترا همراهش رفتند جیمین با عصبانیت‌ دستی لایه موهایش کشید سمته آری و یون چرخید از ناراحتی اش عصبی بود درونش غوغای به پا بود که جهان آن را نمی‌توانست
دیدگاه ها (۳۱)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۶ خاموش کند محکم نجوا کرد : اینجا ...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۴یه سول ناگهان سرش را بالا آورد. چشم...

Slave ♡ Season ♡ Part ۲۰۳یه سول خواست اعتراض کند، اما جیمین ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۶چند ساعتی میشد که مشغول تمرین بود...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۹۹اصلاً چطور بدون صدا تا پشت در رسیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط