#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟎
ازش جدا و جونگکوک با نفس نفس گفت.
جونگکوک:ت.تهیونگ م.من.
تهیونگ:هیششش اروم باش کوچولوم من میدونستم، نظرت چیه فعلا بگیریم بخوابیم، هوم.( لبخند)
جونگکوک با خجالت سرشو تندتند تکون داد که تهیونگ دوباره دستاش برد زیر رون جونگکوک و اونو بلند کرد و جونگکوکم برای اینکه نیوفته دستاشو دور گردن و پاهاشو دور کمر ته حلقه کرد.
تهیونگ جوری جونگکوک رو سفت بغل کرده بود که انگار یک شئ با ارزش تو دستاشه.
بالاخره به اتاقش رسید و جونگکوک رو اهسته روی تخت گزاشت.
و کنارش خوابید و جونگکوک رو تو یک حرکت انداخت تو بغلش و دستاشو محکم دورش پیچید.
جونگکوک حس بدی داشت که نمیتونست نیاز مرد و خودش رو بر طرف کنه و باهاش راب.طه داشته باشه. اون از نظر خودش یک احمق و بی عرضه بود و نمیتونست با تهیونگ یک بارم که شده بخوابه.
بخاطر افکارش گریش گرفته بود و اروم گریه میکرد.
تهیونگ با حس خیس شدن لباسش چشماش رو باز کرد و به خرگوش کوچولوی توی بغلش چشم دوخت.
اون داشت گریه میکرد؟
تهیونگ:خرگوش گریه میکنی.
جونگکوک:هق نه.
تهیونگ:دروغ نگو، بگو چرا داری دوباره مروارید هاتو حروم میکنی.
جونگکوک:هق من یک ترسوی بی عرضم.
تهیونگ عصبی جونگکوک رو از خودش جدا کرد و اونو نشوند رو تخت و خودشم روبه روش نشست.
تهیونگ:بگو کی همچین حرفی رو بهت زده که برم قلم پاشو بشکونم.
جونگکوک:خودم.
نگاه تهیونگ نرم شد و با انگشتای شصتش اشکاش رو پاک کرد.
تهیونگ:گلبرگم چرا همچین حرفی رو به خودت میزنی.
جونگکوک:هق چون نمیتونم باهات راب.طه داشته باشم. چون من یک ترسو و بی عرضه ام.
تهیونگ:ببین تو میتونی فقط الان امادگیش و نداری.
جونگکوک:واقعا.
تهیونگ:اره خوشگلم.
جونگکوک:ولی بازم تورو تا اینجا الکی کشوندم.
تهیونگ:اشکال نداره میتونیم الان بگیریم دوتایی بخوابیم.
جونگکوک سری تکون داد و دوباره خودش رو کشوند تو بغل تهیونگ.
___
جیمین نگاهی به استایل جونگکوک انداخت و با قیافه ی گرفته گفت.
جیمین:نه این بهت نمیاد برو یکی دیگه بپوش.
جونگکوک:واقعا، ولی اینکه خیلی خوشگله.
جیمین:این بدرد عمت بخوره، یه پیراهن کرمی پولکی جینگیلی پینگیلی با یک شلوار چسب مشکی.( پوکر)
جونگکوک:باشه باشه عوض میکنم( خنده)
تهیونگ از اون موقع داشت به این دوتا که سر لباسا دعوا میکردن نگاه میکرد.
که جونگکوک با یک استایل خفن جلوشون ظاهر شد.
جیمین:این عالیه.
یونگی:منم همین فکرو میکنم
جیمین بهت زده به سمت صاحب صدا چرخید که پشت سرش بود.
جیمین:ترسیدم احمق( اخم کیوت)
یونگی:کیوت.
جیمین:تو اینجا چیکار میکنی( اخم)
یونگی:اینو در اصل من باید بپرسم.
جیمین:عه چه پررو، خب من اینجا منیجر جونگکوکم و شما.( دست به سینه)
یونگی:منم یکی از مدیر های اینجام خوشگلم( دست به سینه)
جیمین:وا.واقعا.
یونگی سری تکون داد و رفت کنار تهیونگ نشست.
یونگی:چطوری داداش.
تهیونگ:خوبم هیونگ، چرا دیروز نیومدی شرکت.
یونگی:هعی خواب بودم تو که میدونی خوابو به هر چیزی ترجیح میدم.
تهیونگ:حرف حق.
جونگکوک:هیونگا چطور شدم.
تهیونگ:زیبا و خفن.
یونگی:تهیونگ درست میگه.
جیمین:عررر جونگکوکی شبیه ماه شدی، میشه از تهیونگ جدا شی بیای شوهر من بشی( خنده)
جونگکوک خنده ای کرد که تهیونگ با اعتراض گفت.
تهیونگ:یاااا جونگکوک مال خودمه، همین الانشم دارم با یک دختره پررو دعوا میکنم سرش.
یونگی:وایسا وایسا الان چیشد، جونگکوک مال کیه، یا اصلا مگه ته و کوک باهمن.
جونگکوک:دوباره گند زدیم( لبخند)
تهیونگ:هیونگ اروم باش، منو جونگکوک باهمیم و فقط جیمین میدونه.
جیمین:اره بخدا میدونی حتی نمی خواستن به منم بگن ولی سوتی دادن.
یونگی:چی، تو که اصلا از جونگکوک خوشت نمیومد و همش باهاش دعوا میکردی.
جونگکوک:از من خوشش نمیومد.
تهیونگ:نه نه اشتباه متوجه شدی، اونموقع تو هم از من خوشت نمیومد.
جونگکوک:ولی دلیل نمیشه از من خوشت نیاد.
جیمین:وای تروخدا این احمقا رو ببین( خنده، رو به یونگی. )
یونگی:خیلی عجیبن( خنده لسه ای)
تهیونگ:چی میگی کوکی من الان خیلی ازت خوشم میاد.
جونگکوک:بعدا به حسابت میرسم خوشگلم الان باید برم رو جایگاهم.( نگاه ترسناک)
تهیونگ:یا خوده مسیح( اب گلوش قورت میده)
___
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟔𝟎
ازش جدا و جونگکوک با نفس نفس گفت.
جونگکوک:ت.تهیونگ م.من.
تهیونگ:هیششش اروم باش کوچولوم من میدونستم، نظرت چیه فعلا بگیریم بخوابیم، هوم.( لبخند)
جونگکوک با خجالت سرشو تندتند تکون داد که تهیونگ دوباره دستاش برد زیر رون جونگکوک و اونو بلند کرد و جونگکوکم برای اینکه نیوفته دستاشو دور گردن و پاهاشو دور کمر ته حلقه کرد.
تهیونگ جوری جونگکوک رو سفت بغل کرده بود که انگار یک شئ با ارزش تو دستاشه.
بالاخره به اتاقش رسید و جونگکوک رو اهسته روی تخت گزاشت.
و کنارش خوابید و جونگکوک رو تو یک حرکت انداخت تو بغلش و دستاشو محکم دورش پیچید.
جونگکوک حس بدی داشت که نمیتونست نیاز مرد و خودش رو بر طرف کنه و باهاش راب.طه داشته باشه. اون از نظر خودش یک احمق و بی عرضه بود و نمیتونست با تهیونگ یک بارم که شده بخوابه.
بخاطر افکارش گریش گرفته بود و اروم گریه میکرد.
تهیونگ با حس خیس شدن لباسش چشماش رو باز کرد و به خرگوش کوچولوی توی بغلش چشم دوخت.
اون داشت گریه میکرد؟
تهیونگ:خرگوش گریه میکنی.
جونگکوک:هق نه.
تهیونگ:دروغ نگو، بگو چرا داری دوباره مروارید هاتو حروم میکنی.
جونگکوک:هق من یک ترسوی بی عرضم.
تهیونگ عصبی جونگکوک رو از خودش جدا کرد و اونو نشوند رو تخت و خودشم روبه روش نشست.
تهیونگ:بگو کی همچین حرفی رو بهت زده که برم قلم پاشو بشکونم.
جونگکوک:خودم.
نگاه تهیونگ نرم شد و با انگشتای شصتش اشکاش رو پاک کرد.
تهیونگ:گلبرگم چرا همچین حرفی رو به خودت میزنی.
جونگکوک:هق چون نمیتونم باهات راب.طه داشته باشم. چون من یک ترسو و بی عرضه ام.
تهیونگ:ببین تو میتونی فقط الان امادگیش و نداری.
جونگکوک:واقعا.
تهیونگ:اره خوشگلم.
جونگکوک:ولی بازم تورو تا اینجا الکی کشوندم.
تهیونگ:اشکال نداره میتونیم الان بگیریم دوتایی بخوابیم.
جونگکوک سری تکون داد و دوباره خودش رو کشوند تو بغل تهیونگ.
___
جیمین نگاهی به استایل جونگکوک انداخت و با قیافه ی گرفته گفت.
جیمین:نه این بهت نمیاد برو یکی دیگه بپوش.
جونگکوک:واقعا، ولی اینکه خیلی خوشگله.
جیمین:این بدرد عمت بخوره، یه پیراهن کرمی پولکی جینگیلی پینگیلی با یک شلوار چسب مشکی.( پوکر)
جونگکوک:باشه باشه عوض میکنم( خنده)
تهیونگ از اون موقع داشت به این دوتا که سر لباسا دعوا میکردن نگاه میکرد.
که جونگکوک با یک استایل خفن جلوشون ظاهر شد.
جیمین:این عالیه.
یونگی:منم همین فکرو میکنم
جیمین بهت زده به سمت صاحب صدا چرخید که پشت سرش بود.
جیمین:ترسیدم احمق( اخم کیوت)
یونگی:کیوت.
جیمین:تو اینجا چیکار میکنی( اخم)
یونگی:اینو در اصل من باید بپرسم.
جیمین:عه چه پررو، خب من اینجا منیجر جونگکوکم و شما.( دست به سینه)
یونگی:منم یکی از مدیر های اینجام خوشگلم( دست به سینه)
جیمین:وا.واقعا.
یونگی سری تکون داد و رفت کنار تهیونگ نشست.
یونگی:چطوری داداش.
تهیونگ:خوبم هیونگ، چرا دیروز نیومدی شرکت.
یونگی:هعی خواب بودم تو که میدونی خوابو به هر چیزی ترجیح میدم.
تهیونگ:حرف حق.
جونگکوک:هیونگا چطور شدم.
تهیونگ:زیبا و خفن.
یونگی:تهیونگ درست میگه.
جیمین:عررر جونگکوکی شبیه ماه شدی، میشه از تهیونگ جدا شی بیای شوهر من بشی( خنده)
جونگکوک خنده ای کرد که تهیونگ با اعتراض گفت.
تهیونگ:یاااا جونگکوک مال خودمه، همین الانشم دارم با یک دختره پررو دعوا میکنم سرش.
یونگی:وایسا وایسا الان چیشد، جونگکوک مال کیه، یا اصلا مگه ته و کوک باهمن.
جونگکوک:دوباره گند زدیم( لبخند)
تهیونگ:هیونگ اروم باش، منو جونگکوک باهمیم و فقط جیمین میدونه.
جیمین:اره بخدا میدونی حتی نمی خواستن به منم بگن ولی سوتی دادن.
یونگی:چی، تو که اصلا از جونگکوک خوشت نمیومد و همش باهاش دعوا میکردی.
جونگکوک:از من خوشش نمیومد.
تهیونگ:نه نه اشتباه متوجه شدی، اونموقع تو هم از من خوشت نمیومد.
جونگکوک:ولی دلیل نمیشه از من خوشت نیاد.
جیمین:وای تروخدا این احمقا رو ببین( خنده، رو به یونگی. )
یونگی:خیلی عجیبن( خنده لسه ای)
تهیونگ:چی میگی کوکی من الان خیلی ازت خوشم میاد.
جونگکوک:بعدا به حسابت میرسم خوشگلم الان باید برم رو جایگاهم.( نگاه ترسناک)
تهیونگ:یا خوده مسیح( اب گلوش قورت میده)
___
- ۹۷۴
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط