My professor

My professor
Part:85

از اضطراب سرمو به موبایل نزدیک تر کردم و پیامو سریع خوندم.

یه شماره ی ناشناس دیگه بود :

....:چقد از من فرار میکنی خوشگله . امروز چه روز پر ماجراییه !

این دیگه کیه؟

یه پیام دیگه داد

...: کلاسو بپیچونم بریم ادامه حرفاتو بزنی؟

قلبم لرزید و نوشتم :

هیزل:چه حرفی تو کی هستی؟؟

بلافاصله جواب داد:

جیمین: با چند نفر قرار بود معامله کنی؟ جیمینم دیگه

ردیف اولو متعجب نگاه کردم و دیدم داره با موبایلش ور میره

اول آدرسم ... و حالا شماره موبایلمو میدونست درست به اندازه ی کسی که تو اتاق پرو دوربین دیده حس کردم حریم شخصیم زیر ذره بین دشمنای برادرمه صفحه ی گوشیمو با استرس خاموش کردم و سعی کردم حواسمو به درس بدم.


ولی مگه میتونستم؟!
یه مشکل جدید از آسمون افتاد
خط فک لعنتی جئون نمیزاشت تابلو رو نگاه کنم

دلیل اینکه انقد پا فشاری میکرد با هم نباشیم رو الان درک میکردم.

من یکی از مستعدترین دانشجوهاش بودم دانشکده و خودش به عنوان استاد من کلی رو آینده ی تحصیلی من حساب باز کرده بودن.

اما دیگه نمیتونستم رو چیزایی که میگفت تمرکز کنم ... تمام هوش و حواسمو هندسه ی اندام ورزیدهش تو اون کت و شلوار مشکی و برازنده برده بود .

با این وضعی که در پیش گرفته بودم افت تحصیلی شدید مثل روز واسم روشن بود.

دهمین پیام جیمین اومد :

جیمین:خوشگل من داره منو نادیده میگیره؟

چشمام از کاسه دراومد ... چی؟! جئون در ماژیکشو بست -

جونگ‌کوک:همون سوال قبلیه با یه ایده ی متفاوت. فرد یا افرادی که پاسخ درست بدن نمرهی مثبت دارن پیش من .

دیدم همه مشغول برگه زدن و برگه کندن و نوشتن سوال شدن

و منی که نمیدونستم اصلا داره در مورد چی صحبت میکنه به تقلید از بقیه برگهای رو از کلاسورم جدا کردم و سوال پای تابلو رو نوشتم.


جئون دستشو به میز کنفرانس تکیه داد و یه قلوپ آب خورد ...

داشتم تلاش میکردم ادبیات سوال رو متوجه بشم و بفهمم اصلا داره به چه زبانی صحبت میکنه و از من چی میخواد...

یهو یه صدای بم از بالا سرم گفت:

جونگ‌کوک :آشفته به نظر میای شاگرد اول

وحشت زده برگمو با ساعدم پوشوندم و چهرهی جدیشو نگاه کردم.

هیزل :چیزه .. حل میکنم استاد... یکم فرصت بدین....

همونطور که دستاشو پشتش به هم قفل کرده بود و برگمو خونسرد نگاه میکرد، سرشو کج کرد

جونگ‌کوک :معادله شرودینگر رو بلدی؟

یه نقطه ی کورو نگاه کردم

هیزل :نه چطور؟

چشمامو نگاه کرد و ریلکس گفت :

جونگ‌کوک:شاید چون امروز یک ساعت و نیم در موردش درس دادم .


خونی که به گونه هام هجوم میورد رو حس کردم و از خجالت لبمو گاز گرفتم .
....
هیزل :ب... ببخشید وای .

چشمامو با دستام پوشوندم

هیزل:استاد ... من همین یه جلسه رو گوش نکردم چرا اینطوری مچ آدمو میگیرین آخه

جونگ‌کوک:دفعه ی بعدی که به جای توجه به درس سر کلاس اس ام اس بازی کنی نمیام بالاسرت میارم پای تابلو مچتو میگیرم.


چشمای جدیشو نگاه کردم .... من چرا انقد بدبختم؟!


این نگاه دنباله دار و پر معناکاملا نشون میداد فهمیده کی بهم پیام میداده صد رحمت به شاهین ... لااقل به نقاط کوری داره ... لااقل میدان دیدش ۲۲۰ درجه س!

کدوم جنبنده از تیررس نگاهای متمرکز و ۳۶۰ درجه ای جونگکوک جون سالم به در میبره که من برده باشم ... ای جیمین ایشالا تبدیل به خیارشور بشی .

نمیخواستم جئون فکر کنه تمام مدت مشغول گپ زدن با دشمنش بودم

به همین خاطر حالا که خیالم از بابت شمارهی ناشناس اول راحت شده بود باهاش هماهنگ کردم که تو دفتر خودش ببینمش ... داشتم تو ذهنم جملاتمو آماده میکردم که وارد اتاق شد .... کتشو در آورده بود و دو دکمهی اول پیراهن مشکیش رو باز کرده بود . درو پشت سرش بست و قفلش کرد به محض اینکه بهم رسید کتشو رو میز گذاشت.

دهن باز کردم چیزی بگم که انگشتشو فورا رو لبم فشار داد
و کف دست دیگشو جلوم گرفت ...

ادامه دارد...
شرایط برای پارت بعد:
(شامل هر سه پارت میشه)
لایک:۷۴
کامنت:هر چقدر دوست دارید

#رمان #فیک #فیکشن
دیدگاه ها (۱۲۶)

My professor Part:84هوایونگ: هر غلطی دلت میخواد بکن .. فعلا ...

My professor Part:83یه طرف صورتش رو بالشتم بود و موهای مشکیش...

شب تولدم پارت24 جونگ کوک: باشه باشه (خنده) ویو کوک: رفتم سمت...

رمان دریای عشق پارت ۴ ویو یونا لونا : من به جای یونا میرم با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط