لطفا بخوووونید :-D

لطفا بخوووونید :-D
داستان جالب تيکه انداختن استاد به دخترا :
يه استاد دانشگاهي بود که هر سري ميومد سر کلاس به دختر خانمها تيکه مي انداخت.
 يه روز دخترا تصميم گرفتن با اولين تيکه اي که انداخت از کلاس برن بيرون…
قضيه به گوش استاد رسيد …(ميدونيدکه توسط عده اي از آقا پسرها).....جلسه بعد استاد کمي دير اومد سر کلاس و براي توجيه دير آمدنش گفت: از انقلاب داشتم ميومدم ديدم يه صف طولاني از دخترا تشکيل شده تعجب کردم رفتم جلو پرسيدم چي شده؟ دخترا گفتند :با کارت دانشجويي شوهر ميدن...!!!
دختر خانوم ها پاشدند که برن بيرون ،استاد گفت کجا ميريد؟ وقتش تموم شد تا ساعت 8 بود! تمام کلاس رفت تو هوا...!!!!!
╥
║.▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓ ­­
║. mامپراطورm
║
. ▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓▓ ­­
║
║
║
║
دیدگاه ها (۵)

استاد من ۱

انتقام یا عشق

{استاد جدید} پارت پنجم | پایانصبح روز بعد...ات با خیال راحت ...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:6ویو «علی»رفتم سر کلاس اولین چیزی...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

علامت ا/ت:○علامت دیگران:_#سکوت_سرخ_پارت_پانزدهم فردا صبح، با...

پارت اول | «استاد کیم»صدای زنگ دانشگاه که در راهرو پیچید، با...

📖 قلدرِ منپارت اول | تازه‌واردصدای همهمه‌ی کلاس از چند دقیقه...

پارت ۳ #تو راز شب های منیصبح روز بعد، سوآ زودتر از همیشه از ...

وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...پارت ۲که یهو شروع کرد به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط