اینطور که نگاهم می کنی

اینطور که نگاهم می کنی
چشم هایم آب می شوند از خجالت ...
چه نمکی ریخته اند ،
در کاسه ی چشم هایِ تو
که زخمِ دلم آتش می گیرد وقتی به من زُل می زنی ...
چشم هایم را می بَرَم
و می سپارم پُشتِ دیوارهایِ لَچَک گُلی ام
حالا ...
تو هر چقدر می خواهی نگاهم کن !
دیدگاه ها (۱)

دوست داشتن را آن رفیق مجازی برایم تعریف میکنداو که نه با رنگ...

دل که تنگ است کجا باید رفت؟ به درودشت ودمن؟ یابه باغ وگل و گ...

هر گاه که یادت در آغوش لحظه هایم به رقص در می آیدقلبم با لهج...

در این هوای ابریهیچ چیز مرا به اندازه ی تنهایی خوشبخت نمی کن...

«پدرم....🥀بعد از تو، تمامِ پنجره‌های این خانه رو به تاریکی ب...

اب گرم بدنم را نوازش می‌کرد ، دیگر جایی نمانده که او ندیده ب...

#برای چشمانی که روزگاری دنیای من بود…این چشم‌ها… چقدر دوستشا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط