چیدن سپیده دم

چیدن سپیده دم


ساده است نوازش سگی ولگرد

شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی میرود

و گفتن که سگ من نبود

ساده است ستایش گلی

چیدنش و از یاد بردن

که گلدان را آب باید داد

ساده است بهره جویی از انسانی

دوست داشتنش،

بی احساس عشقی

او را به خود وانهادن و گفتن

که دیگر نمیشناسمش

ساده است لغزشهای خود را شناختن

با دیگران زیستن

به حساب ایشان

و گفتن که من این چنینم

ساده است که چگونه میزی

باری زیستن سخت ساده است

و پیچیده نیز هم





مارگوت بیگل

ترجمه احمد شاملو
دیدگاه ها (۱)

لبانتبه ظرافت شعرشهوانی ترین بوسه ها را چنان به شرمی مبدل می...

صبح است ساقیا قدحی پرشراب کندور فلک درنگ ندارد شتاب کنزان پی...

که زندانِ مرا بارو مبادجز پوستی که بر استخوانم.بارویی آری،ام...

امروز دوم مرداد، شانزدهمین سالروز درگذشت احمد شاملو ، نویسند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط