شب دوباره پیدا شد دل به لرزه افتاد

شب دوباره پیدا شد دل به لرزه افتاد
روی ماه تو آمد لحظه لحظه در یاد
چشم از تو بینایم بی تو مانده بیدار
یا شبم به سر آور یا برس به فریاد
قصه ها دارد از من هر تار موی تو
شوق دیدار تو دارد قصه گوی تو
ای طنین آوازم ای صدای هر سازم
غربتم به پایان شد آشنای آغازم
با تو به فردا میرسم با تو هم آغوشم
غم هر چه بود از هرکجا گشته فراموشم
چشم روشنت آمد رنگ صبح فردا شد
قلب خسته عاشق غرق در تمنا شد
فصل تیرگی ها رفت موسم سحر آمد
لحظه های تنهایی بی گمان سر آمد


#بهار
دیدگاه ها (۱)

حرامم باد اگر بعد از نگاهت نگاهی لرزه اندازد به جانم...

ســــــــــــــــایه ای از خویش بر دیوار پیدا کرده ام فـــــ...

بدرقــــه کردم تنهــــاییاموکســــی شنیده شــــاید دعاموکجـ...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 158✦..........................

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:6خانم جئون:خب پس ، هرچی زودتر برای مراسم اقدام کن...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت²⁵ | اون مال منهکل‌کلِ یونا و تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط