شب دوباره پیدا شد دل به لرزه افتاد
شب دوباره پیدا شد دل به لرزه افتاد
روی ماه تو آمد لحظه لحظه در یاد
چشم از تو بینایم بی تو مانده بیدار
یا شبم به سر آور یا برس به فریاد
قصه ها دارد از من هر تار موی تو
شوق دیدار تو دارد قصه گوی تو
ای طنین آوازم ای صدای هر سازم
غربتم به پایان شد آشنای آغازم
با تو به فردا میرسم با تو هم آغوشم
غم هر چه بود از هرکجا گشته فراموشم
چشم روشنت آمد رنگ صبح فردا شد
قلب خسته عاشق غرق در تمنا شد
فصل تیرگی ها رفت موسم سحر آمد
لحظه های تنهایی بی گمان سر آمد
#بهار
روی ماه تو آمد لحظه لحظه در یاد
چشم از تو بینایم بی تو مانده بیدار
یا شبم به سر آور یا برس به فریاد
قصه ها دارد از من هر تار موی تو
شوق دیدار تو دارد قصه گوی تو
ای طنین آوازم ای صدای هر سازم
غربتم به پایان شد آشنای آغازم
با تو به فردا میرسم با تو هم آغوشم
غم هر چه بود از هرکجا گشته فراموشم
چشم روشنت آمد رنگ صبح فردا شد
قلب خسته عاشق غرق در تمنا شد
فصل تیرگی ها رفت موسم سحر آمد
لحظه های تنهایی بی گمان سر آمد
#بهار
- ۷۲۳
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط