Part ¹
Part ¹
~امروز روز عروسی بود تالاری بزرگ و مجلل خوشحال ترین فرد می سو و ناراحت ترین فرد انا بود تهیونگ احساس چی بود نفرت، خوشحالی،یا ناراحتی
تهیونگ نمی دونست باید چه ری اکشنی نشون بده فقط لبخندی ملیح زده بود و خودش رو ذوق زده نشون می داد
اره می سو پنج سال از تهیونگ بزرگ تر بود ولی براش سن مهم نبود
+امروز روز عروسی مامانم بود لباسی صورتی پر رنگی که به زور تنم کرده بودن و مدل موی گوجه ای شنیون شده که بیشتر بهم احساس عذاب و قبر می دادن رو تحمل می کردم کرده خوشگل بود ولی من ازش بدم می اومد ازم ۱۱ سال بزرگ تره بعد مامانم توقع داره بهش بگم پدر افسوس این زندگی دیگه به درد دو قرون نمی خوره شرم آوره که یه مردی که ازم ۱۱ سال بزرگ تره جای پدر خوندم رو داشته باشه عجیب نیست به هر حال پدر خوندمه ولی کور خونه بهش بگم پدر ...والا
~عاقد وارد مجلس شد فکر کرد انا عروس مجلسه اما دید مادر انا عروس مجلسه خطبه رو خوند
........:خوب می تونی همسرتون رو ببوسید
-احساس می کردم توقع داشت از لب بوسش کنم اما من زرنگ بازی در اوردم دستشو بوسیدم
+جنتلمن تر از حد واقعی بود گفتم الان از لب مامانمو بوس می کنه اما دستشو بوسید این مرد یکم عجیبه
شرطا
۲۰ لایک
۱۰ کامنت
۱۰ بازنشر
داخل این ده دارای که می نویسم همه باید به شرطاشوم برین تا پارت بعدی شو اپ کنم
~امروز روز عروسی بود تالاری بزرگ و مجلل خوشحال ترین فرد می سو و ناراحت ترین فرد انا بود تهیونگ احساس چی بود نفرت، خوشحالی،یا ناراحتی
تهیونگ نمی دونست باید چه ری اکشنی نشون بده فقط لبخندی ملیح زده بود و خودش رو ذوق زده نشون می داد
اره می سو پنج سال از تهیونگ بزرگ تر بود ولی براش سن مهم نبود
+امروز روز عروسی مامانم بود لباسی صورتی پر رنگی که به زور تنم کرده بودن و مدل موی گوجه ای شنیون شده که بیشتر بهم احساس عذاب و قبر می دادن رو تحمل می کردم کرده خوشگل بود ولی من ازش بدم می اومد ازم ۱۱ سال بزرگ تره بعد مامانم توقع داره بهش بگم پدر افسوس این زندگی دیگه به درد دو قرون نمی خوره شرم آوره که یه مردی که ازم ۱۱ سال بزرگ تره جای پدر خوندم رو داشته باشه عجیب نیست به هر حال پدر خوندمه ولی کور خونه بهش بگم پدر ...والا
~عاقد وارد مجلس شد فکر کرد انا عروس مجلسه اما دید مادر انا عروس مجلسه خطبه رو خوند
........:خوب می تونی همسرتون رو ببوسید
-احساس می کردم توقع داشت از لب بوسش کنم اما من زرنگ بازی در اوردم دستشو بوسیدم
+جنتلمن تر از حد واقعی بود گفتم الان از لب مامانمو بوس می کنه اما دستشو بوسید این مرد یکم عجیبه
شرطا
۲۰ لایک
۱۰ کامنت
۱۰ بازنشر
داخل این ده دارای که می نویسم همه باید به شرطاشوم برین تا پارت بعدی شو اپ کنم
- ۵۵۱
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط