یاد آن روزی که آغوشت برایم کلبه احساس بود

یاد آن روزی که آغوشت برایم کلبه احساس بود
گونه ات جز برلبم بر هر لبی حساس بود

یاد آن روزی که نامم را قسم می خوردی و
نام من در حد نام حضرت عباس بود

هدیه هر صبح توصد بوسه از کنج لبت
هدیه های من به تو تک شاخه های یاس بود

آینه با آن صداقت پیش ما جاخورده بود
عشق مردم شیشه ،اما عشق ما الماس بود

بی ریا بودیم و حرف دیگران بی مایه بود
عشق ما عاری ز شک وخالی از وسواس بود

عکس هارا زیر باران ،زیر چتر انداختیم
شاهد آن لحظه های ناب مان عکاس بود

عشق صد فرهادرا نسبت به من می دادی و
عشق تو با عشق شیرین قابل مقیاس بود
دیدگاه ها (۲)

روی اقیانوس شب مهتاب ، یعنی یاد تووقت خوش در طالع مرداب ، یع...

خسته از تکرارهایم ماه پیشانی مناشک میخواهم ببارم ابر بارانی ...

عشق یعنی با یکی ، یکجا ، تماشایی شویعاشقش باشی ، برایش مرد ر...

اندک اندک قلب من ، هرشب برایت میزند روح من این جمله را ، بر...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت پانزدهم(از زبان راوی)این سه ماه...

🧁 پارت بیست و چهارم (پایانی) | شیرین‌ترین پایانیک سال بعد......

یاد آن روزی که آغوشت برایم کلبه احساس بودگونه ات جز برلبم ب...

یاد آن روزی که آغوشت برایم کلبه احساس بودگونه ات جز برلبم ب...

یاد آن روزی که آغوشت برایم کلبه احساس بودگونه ات جز برلبم  ب...

عشق به یادگار

...چه زیباست قدم زدن، با تو در این عصر پاییزیبا چتر خاطره...

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

«خاطرات او». p¹.پرده ی اتاقم را کنار میزنم و به بارانی که آر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط