𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟖

صدای زنگ در عمارت هنوز توی سالن پیچیده بود

خانم پارک از جاش بلند شد

× من میرم ببینم کیه

چند لحظه بعد صدای باز شدن در ورودی اومد

اما کسی وارد سالن نشد

خانم پارک بعد از چند دقیقه برگشت

× یه پیک بود

جیمین با بی‌حوصلگی گفت:

- پس چرا این‌قدر طول کشید؟

× چون باید یه بسته رو تحویل می‌گرفتم

مانیا خندید

+ شما فکر کردید کیه؟

جیمین نگاهش کرد

- هیچ‌کس

+ پس چرا این‌قدر جدی شدید؟

- جدی نبودم

+ بودید

جیمین چیزی نگفت

خانم پارک بشقاب رو جلوی جیمین گذاشت

× حالا صبحانه‌ات رو بخور

جیمین به بشقاب نگاه کرد

- اشتها ندارم

مانیا سریع گفت:

+ دیروز هم همینو گفتید

- خب؟

+ هیچی

+ فقط دارم آمار می‌گیرم

جیمین با تعجب نگاهش کرد

- آمار چی؟

+ تعداد بهانه‌هاتون برای غذا نخوردن

جیمین پوزخند زد

- خیلی بامزه‌ای

+ ممنون

جیمین قاشق رو برداشت

مانیا با تعجب نگاهش کرد

+ بالاخره!

- فقط برای اینکه ساکت شی

+ هر دلیلی که باشه مهم نیست

چند دقیقه بعد

جیمین مشغول خوردن صبحانه بود و مانیا کنارش نشسته بود

خانم پارک با لبخند به آن دو نگاه کرد و از آشپزخانه خارج شد

جیمین آرام گفت:

- مامان زیادی به تو علاقه‌مند شده

+ خب من آدم خوبیم

- خودشیفته هم هستی

+ شاید

جیمین برای چند لحظه خندید

مانیا با تعجب نگاهش کرد

+ دوباره خندیدید

جیمین سریع اخم کرد

- نه

+ دیدم

- اشتباه دیدی

+ امکان نداره

جیمین سرش رو تکون داد

- تو خیلی اذیت می‌کنی

+ ولی هنوز نرفتید

جیمین ساکت شد

چند ثانیه بعد آرام گفت:

- چون تو هنوز نرفتی

مانیا لبخند زد

+ پس یعنی بودنم خیلی هم بد نیست

جیمین نگاهش کرد

- گفتم بد نیست

+ برای پارک جیمین همین یعنی تعریف بزرگ

جیمین خندید

- خودت خیلی حرف می‌زنی

+ شما هم خیلی کم حرف می‌زنید

جیمین نگاهش رو به پنجره دوخت

برای اولین بار صبح‌های عمارت دیگه آن‌قدر سرد و ساکت نبود

و جیمین کم‌کم داشت به حضور مانیا عادت می‌کرد

بدون اینکه خودش متوجه باشه دیگه منتظر نبود مانیا بره

منتظر بود فردا دوباره برگرده


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۱)

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟗چند هفته گذشته بودرفتار جیمین کم‌کم تغیی...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟕صبح روز بعدمانیا زودتر از همیشه بیدار شد...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟔شب شده بودبارون آرومی می‌بارید و صدای قط...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏صدای بارون کل عمارت رو پر کرده بودخانم پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط