بودا به دهی سفر کرد , زنی که مجذوب سخنان او شده بود او را
بودا به دهی سفر کرد , زنی که مجذوب سخنان او شده بود او را به خانه اش دعوت کرد , کدخدای دهکده خود را به بودا رسانید و گفت : این زن هرزه است , به خانه او نروید , بودا به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده , کدخدا با تعجب یکی از دستانش را در دست او گذاشت , بودا گفت : حالا کف بزن , کدخدا گفت : هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند , بودا با لبخند گفت : هیچ زنی هم نمیتواند , به تنهایی هرزه باشد , مگر اینکه مردان دهکده نیز هرزه باشند ,,,
- ۹۷۶
- ۰۷ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط