دخترک برگشت؛

دخترک برگشت؛
بزرگ شده بودازاوپرسیدم؛کبریت هایت کو؟؟صورتش رنگ آتش سرخ شد..رنگ شرم گفتم کبریت بسته ای چند؟
نگاهم کرددرنگاهش ذوب شدم.....نگاهش پتکی ب اندازه اورست شد
گفت؛......کبریت هایم رانخریدند!
مدتهاست تن میفروشم....میخری؟؟؟
دیدگاه ها (۵)

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

نمیبخشمت p.23

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌و‌هفتم: شلیک---چاقو پرواز کرد.به سمتِ ه...

Part 2

قلب یخی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط