I loved be angel
I loved be angel
PART 26
سونگبین . شانس اوردم که هیچ کدوم از اون تیرها بهم نخورد اگر نه .. نه تنها خودم بلکه ممکن بود جون خیلیا به خطر بی افته ....
به زور با ماشین پنچل شده رانندگی کردم و به خونه برگشتم و تو حیاط پارکش کردم ...
پیاده شدم و رفتم سمت لاستیک ماشین ... لعنتی بدجور پنچل شده بود فکر نکنم فردا نتونم ازش استفاده کنم ...
شک ندارم اتفاق امشب یه سرش به کیم تهیونگ میرسه ...
وایستا ببینم اگه تیر اندازی به من کار یکی از افراد کیم تهیونگ بوده باشه پس قطعا تیرش گیر کرده تو تایل ماشین ...
با استفاده از جک و چندتا آچار و یه چاقوی بزرگ و دستکش دستم کردم و تیر لاستیک رو در آوردم و با بدبختی پاره ش کردم و تیر رو از داخل تایر برداشتم....
لعنتی خیلی بزرگ بود ... دقیق تر که نگاش کردم از روی رنگ و مارکشحدس زدم این یه تیر معمولی نیست ...
تیر رو لای یه پارچه پیچیدم و ماشین رو همون طور داخل حیاط ول کردم و رفتم داخل .. تیر رو یه جای مطمن گذاشتم و رفتم بخوابم ....
فردا نوبت منه کیم تهیونگ با سر نخی که بهم دادی چند قدم منو به خودت نزدیک تر کردی ...
تهیونگ. به باند برگشتم و دستور دادم پلاک ماشین رو عوض کنن و گمو و گورش کنن و یه پلاک جدید جاش بزارن ....
و به یکی از هکرام گفتم تمام اطلاعات پلاک قبلی رو از سامانه پاک کنه ...
بعد از یه شب هیجان انگیز برگشتم عمارت اینبار ا/ت تو سالن نبود ...
بایدم باشه گاهی اوقات چنین رفتاری لازمه تا حد خودشو بدونه ....
رفتم تو اتاقم و لباسمو عوض کردم و دراز کشیدم و اتفاقات امشبو با خودم مرور کردم ....
فردا منتظر اتفاقات بزرگ تری توی سئول باش سروان لیم سونگبین....
ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
PART 26
سونگبین . شانس اوردم که هیچ کدوم از اون تیرها بهم نخورد اگر نه .. نه تنها خودم بلکه ممکن بود جون خیلیا به خطر بی افته ....
به زور با ماشین پنچل شده رانندگی کردم و به خونه برگشتم و تو حیاط پارکش کردم ...
پیاده شدم و رفتم سمت لاستیک ماشین ... لعنتی بدجور پنچل شده بود فکر نکنم فردا نتونم ازش استفاده کنم ...
شک ندارم اتفاق امشب یه سرش به کیم تهیونگ میرسه ...
وایستا ببینم اگه تیر اندازی به من کار یکی از افراد کیم تهیونگ بوده باشه پس قطعا تیرش گیر کرده تو تایل ماشین ...
با استفاده از جک و چندتا آچار و یه چاقوی بزرگ و دستکش دستم کردم و تیر لاستیک رو در آوردم و با بدبختی پاره ش کردم و تیر رو از داخل تایر برداشتم....
لعنتی خیلی بزرگ بود ... دقیق تر که نگاش کردم از روی رنگ و مارکشحدس زدم این یه تیر معمولی نیست ...
تیر رو لای یه پارچه پیچیدم و ماشین رو همون طور داخل حیاط ول کردم و رفتم داخل .. تیر رو یه جای مطمن گذاشتم و رفتم بخوابم ....
فردا نوبت منه کیم تهیونگ با سر نخی که بهم دادی چند قدم منو به خودت نزدیک تر کردی ...
تهیونگ. به باند برگشتم و دستور دادم پلاک ماشین رو عوض کنن و گمو و گورش کنن و یه پلاک جدید جاش بزارن ....
و به یکی از هکرام گفتم تمام اطلاعات پلاک قبلی رو از سامانه پاک کنه ...
بعد از یه شب هیجان انگیز برگشتم عمارت اینبار ا/ت تو سالن نبود ...
بایدم باشه گاهی اوقات چنین رفتاری لازمه تا حد خودشو بدونه ....
رفتم تو اتاقم و لباسمو عوض کردم و دراز کشیدم و اتفاقات امشبو با خودم مرور کردم ....
فردا منتظر اتفاقات بزرگ تری توی سئول باش سروان لیم سونگبین....
ادامه دارد......
#تابع_قوانین_ویسگون
- ۶.۰k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط