وانشات دازای

<< وانشات دازای >>
موضوع: اگه فکر کنی بهت خیانت کرده
<<راهنمایی : توی خوابی که میبینین شما دازای هنوز باهم زندگی نمی‌کردید >>
نام شما:ا/ت

از زبان ا/ت~
امروز دازای بهم پیام داد و دعوتم کرد برای ساعت 7 بریم رستوران وای خیلی خوشحال بودم نگاهی به ساعت انداختم ، ساعت 5 بود ، اوه شت زیاد وقت ندارم سریع رفتم حموم شاید باورتون نشه اما بعد از 1 ساعت برگشتم ، نگاه به ساعت انداختم ساعت 6 بود اوههه شتتت 1 ساعت بیشتر وقت ندارم
سریع موهامو خشک کردم
آرایش کردم
خوشگل ترین لباس هامو پوشیدم
و عطر خوش بویی زدم
تقریبا آماده بودم
نگاهی به ساعت انداختم ، ساعت 7 بود باید میرفتم
رفتم دم در و کفش هامو پوشیدم رسیدم به رستوران رفتم داخل رستوران گوشیمو از جیبم درآوردم تا ببینم دازای گفته میز چند
گفته بود میز 4
کنار میز 2 بودم که یهو دازای رو با یک دختره دیدم
اولش فکر کردم دختره از کارکنان رستورانه و اومده سفارش بگیره
داشتم فکر میکردم که یک صدا باعث شد رشته ی افکارم پاره بشه
سرمو برگردوندم ، میز 1 بود که گوشیش از دستش افتاده بود
سریع سرمو برگردوندم و دیدم دازای داره دختره رو میبوسه ، با دیدن اون صحنه دنیا رو سرم خراب شد
سریع رفتم جلو دستمو گذاشتم محکم کوبیدم روی میز و داد زدم
دختره گفت : عزیزم این کیه؟
دازای گفت: محلش نزار عشقم فکر کنم یکی از کارکنان رستورانه
با شنیدن این حرف دازای بغضم گرفت و از رستوران رفتم بیرون
روی نیمکت پارک نشسته بودم که یهو بارون شروع به باریدن گرفت ، داشتم گریه میکردم که یهو همه جا سیاه شد
صدای دازای می‌پیچد که داشت صدام میکرد
دازای: ا/ت
-ا/ت! بیدار شو ! ا/ت!
یهو از خواب پریدم و با صورت نگران دازای رو به رو شدم
گریه ام گرفت پریدم بغلش و گریه کردم
ا/ت : د..دازای...ت..تو بهم..بهم ... خ..خیانت نکرده بودی؟
دازای: ا/ت این چه حرفیه ، من عاشق تو هستم و هیچوقت بهت خیانت نمیکنم ، گریه نکن
دازای ا/ت رو بغل کرد و سرشو نوازش کرد
دازای: چیزی نشده خب؟ همش ی خواب بوده دیگه گریه نکن قول میدم هیچوقت ترکت نکنم
ا/ت صورتش را بالا گرفت و به چشم های قهوه ای رنگ دازای خیره شد
ا/ت : دازای ، م..من...د..دوست..د..دارم !
دازای چونه ی ا/ت رو گرفت و گفت منم همینطور
و اونو بوسید

<<پایان>>
دیدگاه ها (۰)

بچه ها یکی رو میخوام که بیاد مثل پولی باز باهاش حرف بزنمممم

واکنش کاراکتر ها اگر شما رو تو خیابون ببینن که چند نفر دارن ...

اکوتاگاوا💘💁🏻‍♀️ اصکی: ترخداااا اجازه بگیرررر💢👍🏻

موضوع اسلاید بعد 🌼🌼 🐹:امروز تولدم بود و ا/ت از صبح نیومده خو...

#مافیای_منپارت سها/ت: باشه بابا انجامش میدم میزا: افرین دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط