رنج را نمی شود کشید

رنج را نمی شود کشید
اگر میشد
تصویر خودم را می‌کشیدم
با خنده ی پررنگی بر لب، و چشم هایی که اندازه ی همه ی ابرها گریسته...
و بعد پاکش میکردم، مچاله اش میکردم
دور می انداختم و تمام میشد‌.
اما
رنج کشیدنی نیست!
رنج تا مغز استخوان
حس کردنی ست ...

#خاص
دیدگاه ها (۱)

فدای سرت اگر آنچه میخواستی نشد . اگر چرخ دنیا با چرخ تو نمیچ...

-ای نفس خرم باد صبااز بر یار آمده‌ای مرحباقافله شب چه شنیدی ...

‍ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﯾﺎﺩ ﻣﯿﺪﻫﯽ ﭼﻄﻮﺭﺑﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﻨﻨﺪ!!! ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮ ﺗﻐ...

بانوی من ﺑﯿﺎ و ﮔﺎﻫﯽ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮐﻮﭼﻪ ی"ﻋﻠﯽ ﭼﭗ" ﺑﺰﻥ !ﺗﻮﯼ ﮐﻮﭼﻪ ...

پارت شانزدهم:ناپسند(Rose)روزها مثل برق و باد می گذشتند.امروز...

پارت دهم:نوری در چشمان او(Rose)دستی به لباس سفید رنگ و بلندش...

"Akrasia"part ²...هوم کشیده ای زیر لب زمزمه کرد .....‌.کشوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط