گذشته ها گذشته
گذشته ها گذشته
بیا که حرفی از گذشته ها نگوییم
برای آشتی,
که سبز و آبی است
میان آن گذشته های ناجور
سیاهی ستیزه را نجوییم.
تو آمدی,
ولی دیر.
و من زدم به کوچه ی غریبه.
تو خواستی ببینی,
که شور می زند دلم برایت
و من زدم به سیم بی خیالی
و گفتم از هوا و درس و اخبار
و رنگ کفشهایت.
دلم شکسته بود و ناخوداگاه
دل تو را شکستم
و بعد از آن,
تو ساختی,
شکستم.
تو راه آشتی گشودی
و من…
ببخش!
راه بستم.
و حالا
گذشته ها گذشته
بیا دوباره باز هم بسازیم
خدا کند که اینبار
به خاطر غرورمان,
نبازیم.
شاعر: مصطفی رحمان دوست
نام شعر: به خاطر غرور
بیا که حرفی از گذشته ها نگوییم
برای آشتی,
که سبز و آبی است
میان آن گذشته های ناجور
سیاهی ستیزه را نجوییم.
تو آمدی,
ولی دیر.
و من زدم به کوچه ی غریبه.
تو خواستی ببینی,
که شور می زند دلم برایت
و من زدم به سیم بی خیالی
و گفتم از هوا و درس و اخبار
و رنگ کفشهایت.
دلم شکسته بود و ناخوداگاه
دل تو را شکستم
و بعد از آن,
تو ساختی,
شکستم.
تو راه آشتی گشودی
و من…
ببخش!
راه بستم.
و حالا
گذشته ها گذشته
بیا دوباره باز هم بسازیم
خدا کند که اینبار
به خاطر غرورمان,
نبازیم.
شاعر: مصطفی رحمان دوست
نام شعر: به خاطر غرور
- ۸۹۶
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط