رمان دریای عشق
رمان دریای عشق
پارت ۱۴
ویو یونا
بیدار شدم . لباس ساده ای پوشیدم و رفتم پایین ، تهیونگ لب پله منتظرم بود . دستم رو بوسید . سوار ماشین شدیم ، تو آرایشگاه هیچ کس نبود انگار کل آرایشگاه برای من رزرو کرده بودن
( جهش زمانی به ۴ ساعت بعد )
لباس عروسیم رو پوشیدم و رفتم پیش تهیونگ ( اسلاید دوم )
ویو تهیونگ
منتظر یونا بودم که صدام کرد وقتی برگشتم زیبا بود . بغضم گرفت به سختی بغضم رو قورت دادم ولی چشمام خیس شد . اجازه ندادم قطره ای بریزم
توضیحات نویسنده
در این مراسم عقد و عروسی یکیه و فقط یه مراسم است
ویو یونا
( جهش زمانی به وسط عروسی )
داشتیم میرقصیدیم که تو گوش تهیونگ پچ پچ کردم
یونا : من نمی خوام با یه قاتل زندگی کنم
تا آخر عروسی هیچ حرفی نزد . عروسی تموم شد و وارد عمارت تهیونگ شدیم
۴ روز گذشت تو این ۴ روز هیچ عشقی نبود . اصلا با همدیگر صحبت نمی کردیم
(ساعت ۵ بعد از ظهر ) پیامی اومد
الکس : از جونت میگذرم ولی اگه درباره من به کسی بگی خودت و خانوادت رو میکشم
( جهش زمانی به دیشب )
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
پارت ۱۴
ویو یونا
بیدار شدم . لباس ساده ای پوشیدم و رفتم پایین ، تهیونگ لب پله منتظرم بود . دستم رو بوسید . سوار ماشین شدیم ، تو آرایشگاه هیچ کس نبود انگار کل آرایشگاه برای من رزرو کرده بودن
( جهش زمانی به ۴ ساعت بعد )
لباس عروسیم رو پوشیدم و رفتم پیش تهیونگ ( اسلاید دوم )
ویو تهیونگ
منتظر یونا بودم که صدام کرد وقتی برگشتم زیبا بود . بغضم گرفت به سختی بغضم رو قورت دادم ولی چشمام خیس شد . اجازه ندادم قطره ای بریزم
توضیحات نویسنده
در این مراسم عقد و عروسی یکیه و فقط یه مراسم است
ویو یونا
( جهش زمانی به وسط عروسی )
داشتیم میرقصیدیم که تو گوش تهیونگ پچ پچ کردم
یونا : من نمی خوام با یه قاتل زندگی کنم
تا آخر عروسی هیچ حرفی نزد . عروسی تموم شد و وارد عمارت تهیونگ شدیم
۴ روز گذشت تو این ۴ روز هیچ عشقی نبود . اصلا با همدیگر صحبت نمی کردیم
(ساعت ۵ بعد از ظهر ) پیامی اومد
الکس : از جونت میگذرم ولی اگه درباره من به کسی بگی خودت و خانوادت رو میکشم
( جهش زمانی به دیشب )
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️ گزارش نشه ❤️
- ۱.۵k
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط