نوه و پدربزرگش در حال گفتگو بودند . سرخپوست پیر می گوید :

نوه و پدربزرگش در حال گفتگو بودند . سرخپوست پیر می گوید :
پسر ، در درون هر کسی دو گرگ زندگی می کند . یکی از این گرگها عصبانی ، خسیس ، حسود ، مغرور و تنبل است اما گرگ دومی ، خوب ، مهربان ، متواضع و خویشتن دار است . این دو گرگ پیوسته با هم در جنگ و ستیزند.

پسر کوچک با شنیدن حرف های پدربزرگش پرسید :
اما پدربزرگ ، کدام شان در این جنگ برنده می شوند ؟
پدربزرگ تبسمی کرد و گفت :
" هر کدام که تو به او غذا بدهی "
دیدگاه ها (۳)

خب بریم برای پایان این سناریو الهه هام ✨ پدرش : راستش از این...

نام=)سایه مافیا### پارت هفدهم: خون، بوسه و انتقامِ بی‌رحمانه...

حكايتي است که سرخپوستي مي گويد :نوه اي و پدربزرگش در حال گفت...

سرخ‌پوستی پیر به نوه خود گفت : فرزندم درون ما بین دو گرگ کار...

قصه های کوچک،معناهای بزرگ 🎀🦋داستان: گرگ سیاه و گرگ سفیدپیرمر...

کتاب «گفتگو با نوه‌ام در باره جنگ جهانی اول»نویسنده «آنتوان ...

📇#مقاله–پارت اول– سرجوخه پارک چانیول (عضو EXO) ، لشکر 9 پیاد...

📇#مقاله–قسمت اول–سرجوخه پارک چانیول (عضو EXO) ، لشکر 9 پیاده...

کاسه چوبیپيرمردي ضعيف و رنجور تصميم گرفت با پسر و عروس و نوه...

. پیرمردی ضعیف و رنجور تصمیم گرفت با پسر و عروس و نوه ی چهار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط