گفتند که او عاشق موهای کمند است

گفتند که او عاشق موهای کمند است

موهای من از عصر همان روز، بلند است

او آمد و موهای مرا دید و سپس رفت

یک لحظه نپرسیدخرت دوست به چنداست

یک جمله نفرمودکه موهای توزیباست

یا اینکه دلم در سر گیسوی تو، بند است

من ماندم و موهای بلندم، که یکی گفت:

باور نکن، این شایعه ها، حرف چرند است.....

#افسوس.
#خاطرات_سوخته
دیدگاه ها (۱۰)

صبح روز بعد، خانه عجیب ساکت بود.ا.ت از اتاقش بیرون آمد و تهی...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²﴿ویو ات﴾همه‌ی حیاط در سکوت فرو رفته بود...

قسمت ۷

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

👑 پارت اول | دعوت‌نامه‌ای از قصربوسان، ساعت شش عصر.صدای پیان...

🦢 پارت دوازدهم | اولین هشدارلیانا هنوز کارت را در دستش نگه د...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

🖤 مافیای من — قسمت ۲۴پشت درِ بستهجونگکوک هنوز کنار پنجره ایس...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁸یا شاید..فقط خیال می‌کردم نگاهم می‌کن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط