نامجون ویو

نامجون ویو
رفتم داخل اتاق که هنوز. داشت گریه میکرد
رفتم بغلش کردم
نامجون: ا‌.ت اگر بیشتر از این ادامه بدی منم گریم میگیره ها
ا.ت: ت تو سرم داد زدی
نامجون: قول میدم دیگه سرت داد نزنم
ا.ت: قول
نامجون: قول

که یهو ا.ت پرید بغلم تو بغلم گریه کرد خواستم بحث و عوض کنم بوی بدنش بهم آرامش میداد
نامجون: ا.ت میدونی بوی بدنت گرمی دستات لبات و بدن نرمت بهم آرامش میده
ا.ت: تو هم بهم آرامش میدی
نامجون: حالا باهام قهر نیستی دیگه
ا.ت: نه قهر نیستم
نامجون: حالا بیا بریم بیرون اگه میخوای
ا.ت: هوراااا بیرون دوست دارم نامجوناا
نامجون: منم دوست دارم
دیدگاه ها (۰)

دازای با گریه لب زد:چرا.... چرا خوابیدی؟؟؟ مگه چقدر....چقدر ...

سناریو مایکی پارت۶

True Love②⑦یونی: ا/تا/ت: بله یونی: چرا خودت رو گول میزنیا/ت:...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

(دلداده )ا/ت: سلاممممم جین:سلام جوجه رنگیا جیمین: به به سلام...

سناریو مایکی پارت اخر

سناریو بونتن پارت ۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط