𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹
𝐩𝐚𝐫𝐭 ³¹


کایرا : خب‌...داشتم میگفتم
آها...گفتم که عموم تا حالا یه بار گرگینه شده


ورا : چرا؟ کِی ؟ کی این کارو کرده ؟ چرا این کارو کرده ؟


با نگاهی رگبار از تهدید بهم زل زد
منظورش این بود که ( خفه میشی یا خفت کنم )
خیلی آروم خودمو به ندونستن انداختم و به در و دیوار زل زدم
کایرا نفسشو بیرون داد و شروع به توضیح دادن کرد

کایرا : عموم وقتی ۳۲ سالش بود برای کشف یه نوع گیاه عجیب غریب به جنگل جاتهی رفت
طبق گفته عمو صداهای عجیب غریبی در جنگل میشنیده و همیشه حضور یکیو در جنگل حس می‌کرده


با کل حواسم بهش گوش میدادم و ترجیح میدادم حرف نزنم

کایرا : در واقع یکی اونجا بوده....

ورا : کی....؟

کایرا : یه گرگینه دی‌پی!


زیادی تعجب کردم اما قیافم تغییر نکرد

کایرا : عموم میگفت اون گرگینه خیلی یهویی بهش حمله کرده.......وقتی عموم چشماش رو باز کرده خودشو به شکل یه گرگینه دیده


ورا : چطوری گرگینه شده.....یعنی منظورم اینه که اون گرگینه چجوری عموت رو گرگینه کرده ؟


کایرا : مگه نمی‌دونستی ؟

ورا : چیو...؟


کایرا : ببین....وقتی یه گرگینه دی‌پی میخواد میخواد یه انسان رو به گرگینه یا بهتره بگم برده خودش تبدیل کنه اول می‌ره شکمش رو پا*ره میکنه....بعدش با خودش به قلمرو می‌بره و بهش یه اکسیر....که اسمشم نمی‌دونم میده

ادامه دارد...

اگه کسی چیزی فهمید 😎
دیدگاه ها (۸)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ³⁰کایرا : نه ...سرشو بلند کر...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 ¹𝐩𝐚𝐫𝐭 ²⁹ کایرا : اره بابا....فقط د...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧گــرگینه و انســان شخصیت ها : هوانگ ورا ـ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط