این متن رو من خیلی دوست دارم.......

این متن رو من خیلی دوست دارم.......

بنظر من خیلی قشنگ و غم انگیزه....

دفعه اولی که خوندمش گریه م گرفت....

یه ذره توش تامل کنین و نظرتون رو درباره ش بهم بگین....

بنظر اینجانب این معنی واقعیه فقره....





یاد دارم در غروبی سرد سرد

گذشت از کوچه ما دوره گرد

داد می زد:کهنه قالی می خرم,

دست دوم جنس عالی می خرم,

کاسه و ظرف سفالی می خرم,

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید,بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگی است؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت:آقا سفره خالی می خری؟
دیدگاه ها (۴)

پارت سوم: قفسِ آهنیکلاس هنوز آروم بود که یهو صدایِ باز شدنِ ...

پارت ۱۹:خب فکر کنم عاشقت شدم! will l fill i love you

P : 19

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

الان اینقدر بزرگ شده که دیگه بستنی نمی‌خوره! حالا تو با این ...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣعصر همان روز، تو صدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط