من به مهمانی چشمان تو عادت دارم

من به مهمانی چشمان تو عادت دارم......

من به یک کوه پر از درد، شباهت دارم
از دل خسته خود قصد عیادت دارم
بر لبم مهر سکوت است ولی در دل خویش
من ازین غصه و این درد، روایت دارم
هر دم از خانه من بوی غزل می آید
بسکه از ماه رخت شرح و حکایت دارم
مدتی هست که ما فاصله داریم ز هم
من ازین فاصله ها سخت شکایت دارم
بین ما پر شده از قصه تکراری غم
من به یک بوسه ولبخند قناعت دارم
بعد یک عمر پریشانی دل فهمیدم
من به چشمان سیاه تو ارادت دارم
سوختم از غم بی مهریت اما چه کنم
من به مهمانی چشمان تو عادت دارم
جای برای من گنجشک زیاد است ولی
به درختان خیابان تو عادت دارم
ع@...
دیدگاه ها (۱)

ﻣـﺨـﺎﻃــﺐ ﺧـــﺎﺹ ﺍﮔـﻪ ﺧــــــــﺎﺹ ﺑﺎﺷﻪ ... !!!ﻻﺯﻡ ﻧﻴـﺴﺖ ﺷﻤــ...

چندتا لایک داره محمد حسن ???

عاشق ای برنامه بودم وشخصیت بابا لنگ داز خیلی قشنگ بود خیلی د...

واقعاااا

نوروز امسال بدون آقاچگونه تحویل شود...ماچندین سال است بعدازس...

دختر که روی زمین دراز کشیده بود و نفس های گرم دراکو رو روی گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط